تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤
چه اثرى بر زندگى بشر مقدّر نموده است . اجازه دهيد با هم به سخنان حكيمه دختر امام جواد و عمّهء امام حسن گوش فرا دهيم و ماجراى ولادت آن‌حضرت را از زبان او بشنويم : امام حسن عسكرى مرا خواست و گفت : حكيمه ! امشب نزد ما افطار كن . امشب نيمه شعبان است و خداوند تبارك و تعالى حجّت را در اين شب آشكار فرمايد . او حجّت خدا بر زمين است . حكيمه گويد : پرسيدم مادر اين نوزاد كيست ؟ فرمود : نرجس . گفتم : فدايت گردم ! نشانى از حمل ، در نرجس نمىبينم . فرمود : همين است كه با تو گفتم . حكيمه گويد : به خانهء آن‌حضرت آمده ، سلام دادم و نشستم . نرجس آمد ، كفش از پاى من در آورد و گفت : اى بانوى من و بانوى خانواده‌ام امشب چگونه‌اى ؟ به او گفتم : تو بانوى من و بانوى خانوادهء منى . گفت : چنين نيست . سپس گفت : عمّه چه شده است ؟ به او گفتم : خداوند متعال امشب تو را فرزندى عطا خواهد كرد كه در دنيا و آخرت سرور است . . . حكيمه گويد : نرجس ، از شنيدن اين سخن خجل شد و شرم كرد . چون نماز شام را گزاردم ، افطار كردم به بستر رفته ، خوابيدم . نيمه شب براى خواندن نماز شب از جا برخاستم . نرجس خفته بود و نشانى از وضع حمل نداشت . نماز گزاردم و به تعقيبات نماز پرداختم و آنگاه دوباره خوابيدم . پس از لحظه‌اى مضطرب برخاستم و او را ديدم كه خوابيده . سپس برخاست و نماز گزارد و خوابيد . حكيمه گويد ؛ براى اينكه ببينم سپيده دميده يانه ، بيرون آمدم . ديدم كه هنوز فجر اوّل است . نرجس خفته بود . در بارهء سخن امام حسن عليه السلام دچار ترديد شدم كه ناگاه حضرت از جايى كه نشسته بود با صداى بلند به من بانك زد : « عمّه شتاب مكن ! هنگام وعده نزديك است » . حكيمه گويد : نشستم