اين شيوهء قساوت بارى كه زمامداران به نام خلافت اسلامى ، در اداره كردن كشور از آن بهرهبردارى مىكردند تأثيرى منفى بر فرهنگ دينى مردم از خود بر جاى نهاد در اين ميان كسانى كه از فلسفهء يونان تأثير پذيرفته بودند ، فرصت را غنيمت شمرده در صدد بر آمدند تا مردم را نسبت به حقايق دينى گمراه كنند .
يكى از كسانى كه كمر به اين كار بسته بود فيلسوف معروف « اسحاق كندى » بود . وى دست به تأليف كتابى در رد قرآن ( بهشيوهء فلاسفه كه آشفتگى و سبكى افكار يكديگر را به نقد مىكشيدند ورد مىكردند ) كرد . چون اين خبر به گوش امام عسكرى عليه السلام رسيد ، يكى از شاگردان كندى را خواست و به او فرمود :
آيا در ميان شما خردمندى نيست كه استادتان كندى را از كارى كه در بارهء قرآن پيش گرفته ، باز دارد ؟
چون شاگرد كندى از امام در بارهء چگونگى اين امر پرسش كرد ، آن حضرت به او فرمود : آيا آنچه را كه به تو القا كنم به دو مىرسانى ؟ شاگرد گفت : آرى . پس امام فرمود :
نزد او روانه شو و با وى انس بگير و ملاطفت كن و در كارى كه پيش گرفته يارىاش نما . پس چون ميان شما دوستى واقع شد به او بگو : مسألهاى به نظرم رسيده كه مىخواهم در بارهء آن از شما پرسش كنم . تو از او استدعاى پاسخ مىكنى . به او بگو : اگر متكلّمى با اين قرآن پيش شما آيد و بپرسد آيا جايز است كه خداوند از آن سخنى كه در قرآن فرموده ، معنايى جز آنكه تو انديشيدهاى و بدان رفتهاى اراده كرده باشد ؟ ! تو را خواهد گفت كه جايز است . چون او ( كندى ) مردى است كه چون چيزى بشنود مىفهمد . پس چون به تو اين جواب را داد به او بگو : از كجا مىدانى شايد آنچه خداوند اراده فرموده غير از آن معنايى باشد كه تو بدان رفتهاى و آن را مراد خداوند گرفتهاى كه خدا آن لفظ را در غير معانى آن وضع فرموده است .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 922
مساهمون: شريعت
ص٩٢٢