تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
به دنيا آمد . « 1 » 7 - عبدى روايت كرده است : پسرم را به حال بيمارى در بصره رها كردم و به امام عسكرى عليه السلام نامه‌اى نگاشتم و از وى تقاضا كردم كه براى بهبود پسرم دعا كند . آن حضرت به من نوشت : خداوند پسرت را اگر مؤمن بود ، بيامرزد . راوى گويد : نامه‌اى از بصره به دستم رسيد كه در آن خبر مرگ فرزندم را درست در همان روزى كه امام خبر مرگ او را به من رسانده بود ، داده بودند و فرزندم به خاطر اختلافى كه ميان شيعه در گرفته بود ، در امامت ترديد داشت . « 2 » 8 - يكى از راويان از شخصى به نام محمّد بن على نقل مىكند كه گفت : كار زندگى برما سخت شد . پدرم گفت : بيا برويم نزد اين مرد ، يعنى حضرت عسكرى عليه السلام ، مىگويند مردى بخشنده است . گفتم : او را مىشناسى ؟ گفت : نه او را مىشناسم و نه تا به حال او را ديده‌ام . به قصد منزل او در حركت شديم . در بين راه پدرم به من گفت : چقدر محتاجيم كه او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند ؟ دويست درهم براى لباس و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينه . محمّد فرزندش گويد : من نيز با خود گفتم ، اى كاش او سيصد درهم براى من دستور دهد ، صد در هم براى خريد يك مركوب و صد درهم براى هزينه و صد درهم براى پوشاك تا به ناحيهء جبل ( اطراف قزوين ) بروم . چون به سراى امام رسيديم ، غلامش بيرون آمد و گفت : على بن ابراهيم و پسرش محمّد وارد شوند . چون داخل شديم و سلام كرديم به پدرم فرمود : چرا تا الان اينجا نيامدى ؟ پدرم عرض كرد : سرورم ! شرم داشتم شما را با اين
هامش
( 1 ) - سيرة الائمة الاثنى عشر ، ص 269 . ( 2 ) - همان مأخذ ، ص 274 .