تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
شدم و گفتم : او در مدينه به دنيا آمده و تا زمان وفات پدرش در بين مردم ظاهر نشده و هيچ كس هم او را نديده پس اين امر چگونه ممكن است ؟ من اين سخن را با خود گفتم پس امام رو به من كرد و فرمود : خداوند حجّت خويش را از بين ديگر مخلوقاتش آشكار ساخت و به او معرفت هر چيز را عطا كرد . او زبانها و نسبها و حوادث را مىداند و اگر چنين نبود هرگز ميان حجّت خدا و پيروان او فرقى ديده نمىشد . « 1 » 5 - امام را به يكى از عمّال دستگاه ستم سپردند كه نحرير نام داشت تا امام را در منزل خود زندانى كند . زن نحرير به وى گفت : از خدا بترس . تو نمىدانى چه كسى به خانه‌ات آمده آنگاه مراتب عبادت و پرهيزگارى امام را به شوهرش يادآورى كرد و گفت : من بر تو از ناحيهء او بيمناكم ، نحرير به او پاسخ داد : او را ميان درندگان خواهم افكند . سپس در بارهء اجراى اين تصميم از اربابان ستمگر خود اجازه گرفت . آنها هم به او اجازه دادند . ( اين عمل در واقع به مثابه يكى از شيوه‌هاى اعدام در آن روزگار بوده است ) . نحرير ، امام را در برابر درندگان انداخت و ترديد نداشت كه آنها امام را مىدرند و مىخورند . پس از مدّتى به همان محل آمدند تا بنگرند كه اوضاع چگونه است . ناگهان امام را ديدند كه به نماز ايستاده است و درندگان گرداگردش را گرفته‌اند . لذا دستور داد او را از آنجا بيرون آوردند « 2 » 6 - از همدانى روايت كرده‌اند كه گفت : به امام عسكرى نامه‌اى نوشتم و از او خواستم كه برايم دعا كند تا خداوند پسرى از دختر عمويم به من عطا فرمايد . آن حضرت نوشت : خداوند تو را فرزندان ذكور عطا فرمود . پس چهار پسر برايم
هامش
( 1 ) - سيرة الائمة الاثنى عشر ، ص 268 . ( 2 ) - همان مأخذ ، ص 268 .