تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
تا تو را بى نياز كنيم . امام عليه السلام فرمود : خدايا سپاس تو راست كه ما را از آنها قرار دادى كه حق شكر تو را به جاى آوردند . به او چه گفتى ؟ يونس پاسخ داد : گفتم مرا مهلت ده تا در بارهء آن فكر كنم كه چگونه اين كار را انجام دهم . امام فرمود : درست گفتى . « 1 » محمّد بن فرج يكى از مجاهدان ثابت قدمى بود كه امام به او نامه‌اى نوشت و وى را از بلايى قريب الوقوع آگاه كرد . وى نقل مىكند : امام هادى عليه السلام براى من نوشت : كار خويش فراهم آر و احتياط پيشه كن . محمّد گويد : من در مقام فراهم آوردن كارهاى خود بودم و نمىدانستم كه امام از چه رو چنين دستورى به من داده ؟ كه مأمورى آمد و مرا از مصر به زنجير بسته بيرون برد و همهء اموالم را توقيف كرد . هشت سال در زندان بودم . آنگاه نامهء ديگرى از آن‌حضرت رسيد كه در آن گفته شده بود . در طرف غربى ( بغداد ) منزل مكن . گفتم در زندان اين مطلب را براى من مىنويسد ؟ واقعاً عجيب است ! امّا ديرى نپاييد كه زنجير از دست و پايم گشودند و مرا از زندان آزاد كردند . چون محمّد بن فرج به عراق بازگشت ، مطابق دستور امام در بغداد توقف نكرد و به سوى « سرّمن رأى » روان شد . « 2 » امام هادى عليه السلام همچنانكه به روا ساختن نيازهاى پيروانش توجّه نشان مىداد در تأديب آنان نيز مىكوشيد . از جملهء اين موارد ماجرايى است كه ابو هاشم جعفرى براى ما نقل مىكند و مىگويد : تنگدستى بسيار سختى به من رسيد . نزد امام هادى عليه السلام روانه شدم . به من اجازهء ورود داد و چون نشستم ، فرمود : ابو هاشم كدامين نعمتهاى خداى عزوجل را ميخواهى شكر كنى ؟ ابو هاشم گفت : زبانم بند آمد و ندانستم او را
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 126 . ( 2 ) - همان مأخذ ، ص 140 .