منتصر در اين باره به على بن حسين هشدار داد و گفت : على ! من تو را به سوى گوشت و خون خويش مىفرستم . آنگاه پوست ساعد خود را كشيد و گفت : به سوى اين فرستادمت پس بنگر با اين قوم ( خاندان ابوطالب ) چگونهاى و چه رفتارى با آنها دارى . « 1 »
امّا ديگر خلفاى عبّاسى كه پس از متوكّل و پسرش منتصر روى كار آمدند ، نه آن زور و خشونت متوكّل را داشتند و نه آن نرمش منتصر را . از اين رو در تاريخ حوادث مهمّى نمىتوان يافت كه با حيات امام هادى عليه السلام مرتبط باشد و شايد به همين علّت آنحضرت فرصتى يافت تا به تربيت و رهبرى گروهى از دانشمندان ربّانى مشغول شود و به ادارهء امور عامهء هواداران و شيعيانش بپردازد و به تعقيب برخى از غلات و حيله گرانى كه مىخواستند در صفوف خط مكتبى نفوذ كنند ، همّت گمارد ، مثل ترور يكى از همين حيله گران به دست برخى از هواداران آنحضرت كه شايد پس از صدور فتواى شرعى مبنى بر اعدام آن شخص ، صورت گرفت ! !
نوشتهء زير مىتواند نمونهاى از شيوهء مديريت آنحضرت در بارهء امور شيعيان باشد .
آنحضرت نسخهء اين مكتوب را به ابن راشد سپرد تا آن را به گروهى از هواداران وى كه در بغداد و مدائن و سواد شهرهاى اطراف آن ساكن بودند ، برساند . در اين نامه آمده بود :
« خداى را به پاس سلامت و عافيتى كه در آنم و نعمتهاى نيكويش ستايش مىكنم و بر پيامبر و خاندانش برترين درودها را مىفرستم و كاملترين رحمت و رأفت حضرتش را براى او خواهانم . من ابو على بن راشد را به جاى حسين بن
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 120