تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
بالا زدم شمشيرى يافتم كه غلاف نداشت . من نيز كيسه‌ها و شمشير را برداشته براى متوكّل بردم . چون متوكّل به مهر مادرش بر روى كيسه‌ها نگريست ، كسى را در پى او ( مادرش ) فرستاد مادرش نزد او آمد . متوكّل در بارهء آن كيسه‌ها از مادرش پرسيد ، كه برخى خادمان خاص به من گزارش دادند . مادر متوكّل به وى پاسخ داده بود : كه من به هنگام بيمارى تو نذر كردم كه اگر بهبود يا بى ده هزار دينار براى آن حضرت ببرم و اين دينارها همان است و اين مهر توست بر اين كيسه‌ها كه امام آنها را حتّى بازهم نكرده است ! ! متوكّل كيسهء آخر را گشود ، در آن چهار صد دينار بود . آنگاه دستور داد كه آن كيسه را پيش كيسه‌هاى ديگر ببرند و به من گفت : اين كيسه‌ها با دينارهايى كه در آنهاست بعلاوهء اين شمشير را به امام هادى باز گردان . من كيسه‌ها و شمشير را دوباره باز گرداندم . از او خجالت مىكشيدم از اين رو به وى عرض كردم : سرورم ! بر من گران بود بدون اجازهء شما وارد خانه شوم امّا چه كنم كه مأمور بودم . امام فرمود : وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ « 1 » . در واقع شيعيان براى امام اموالى مىبردند ، امّا شيوه‌هاى مخفيانه را به خوبى به كار مىبستند . آنان با بر خوردارى از عناصر نفوذى خود در كاخ عبّاسى ، از مواقع خطر به خوبى آگاهى مىيافتند و مىتوانستند بموقع خود را از افتادن در خطرها به دور نگه دارند . حديث زير گوشه‌اى از اين تدبيرها را براى ما آشكار مىسازد : منصورى از عموى پدرش روايت مىكند كه گفت : روزى نزد متوكّل رفتم . او مشغول باده نوشى بود و مرا نيز به باده فرا خواند . گفتم : سرورم ! هرگز شراب
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 199 - 200 .