مخواه و به هر كسى كه چيزى برايت آورد و از مردم ناحيهء ( تحت مأموريت تو ) نبود دستور بده كه آن را به سوى موكّل ناحيهء خويش ببرد و تو را اى ابو على بدانچه كه به ايوب گفتم ، سفارش مىكنم . هر يك از شما دو تن بايد همان فرمانى را كه به دو مىدهم بپذيرد . « 1 »
امام هادى عليه السلام سر انجام پس از گذشت 33 سال از پيشوايى امّت و رهبرى پيشاهنگان جامعه ، فرزند بزرگوارش امام حسن عسكرى را بر بالين خود خواست و به دو وصيت كرد و نيكان و نخبگان را گواه وصيت خويش گرفت و آمادهء رحيل شد .
در سوم رجب و در زمان حكومت المعتمد باللَّه ، روح پاك وى از بدنش جدا شد . از دانشمند بزرگ ابن بابويه نقل است كه گفت : معتمد به آنحضرت زهر داد و او را شهيد كرد !
مسعودى مىنويسد : چون آنحضرت از دنيا رفت ، جملهء بنى هاشم از آل طالب و آل عبّاس و بسيارى از شيعيان ، در خانهاش گرد آمدند . از بالاى خانه درى گشوده شد و خدمتكارى سياه بيرون آمد و از پس وى ابو محمّد حسن عسكرى سر برهنه و جامه چاك داده ، خارج شد . صورتش كاملًا به پدرش شباهت داشت .
مسعودى همچنين مىافزايد : خانه مثل بازار پر از سر و صدا بود . امّا همين كه او بيرون آمد و نشست ، مردم لب ازگفتگو بستند و ديگر جز صداى عطسه و سرفه چيزى نمىشنيديم .
وى گويد : روزى كه امام هادى عليه السلام به شهادت رسيد ، شهر سُرّمن رأى يكپارچه غرق شيون و فغان شد . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 223 .
( 2 ) - فى رحاب ائمة اهل البيت عليهم السلام ، ج 4 ، ص 183 .