تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
و روى صورتم گذاردم . آن‌حضرت مرا با دست خويش نشاند . به خاطر حيرت و دهشتى كه بر من راه يافته بود ، دست او را گرفتم و آن‌حضرت هم دست خويش را در دست من نهاده بود و چون آرام يافتم دستش را رها كردم . در ايّام حج براى بزرگداشت آن‌حضرت ، مجلسى ترتيب دادند . در اين مجلس گروه بسيارى از فقهاى مصر و عراق و حجاز حضور يافتند . با اين وجود آن‌حضرت با دو جامه و عمامه‌اى كه دو سويش رها بود و يك جفت نعلين در ميان آن جمع پُر شكوه ظاهر شد . از ابو هاشم روايت كرده‌اند كه گفت : امام جواد يك بار 300 دينار به من داد و فرمود كه آن را براى يكى از پسر عموهايش ببرم و گفت : بدان كه او به تو خواهد گفت مرا به كسى راهنمايى كن تا با اين پولها از او متاعى بخرم . در اين صورت تو او را راهنمايى كن . ابو هاشم گفت : من دينارها را نزد پسر عموى امام بردم و او به من گفت : اى ابو هاشم مرا به سوداگرى كه با اين پولها متاعى بخرم ، راهنمايى كن . من نيز اطاعت كردم . « 1 » از ابن حديد ، يكى از ياران آن امام روايت شده است كه گفت : همراه با جمعى به سفر حج رفتيم ، در ميان راه ، راهزنان به ما حمله كردند . چون به مدينه داخل شدم ، در راه با امام جواد برخورد كردم . آنگاه با ايشان به خانه‌اش رفته او را از حادثه‌اى كه روى داده بود مطّلع كردم . او فرمود : جامه‌اى به من دهند و دينارهايى نيز داد و گفت : اين دينارها را به اندازهء آنچه كه از همراهانت برده‌اند ، ميان آنها تقسيم كن . ابن حديد گويد : دينارها را ميان همراهان تقسيم كردم ، درست به اندازه
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 50 ، ص 41 .