تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
و كسى كه اين انگشتريها را براى ابن طاهر مىبرد بايد بتاخت و سريع اين مأموريت را به انجام رساند . و آنگاه شرح ماجرا را براى او بنويسد . عبداللَّه در پايان اين نامه نوشته بود : در كار محمّد بن قاسم بسيار هوشيار و مراقب و بيدار باش تا او و يارش ، ابو تراب ، را به محضر من آورى . نقشهء عبداللَّه با موفقيّت اجرا شد و محمّد بن قاسم و يارش ، ابو تراب ، را به طرف نيشابور به سوى عبداللَّه بن طاهر بردند . عبداللَّه آمد كه آن دو را ببيند و همين كه چشمش به آنها افتاد به فرماندهء لشكرش گفت : واى بر تو اى ابراهيم آيا در اين كار از خداى نترسيدى ؟ ( مقصود عبداللَّه زنجيرهاى سنگينى بود كه ابراهيم بر دست و پاى محمّد و ابو تراب زده بود ) ، آيا اين مرد صالح را با چنين زنجيرهاى گران بستى ؟ ! ابراهيم به او پاسخ داد : اى امير ترس از تو ترس از خدا را از يادم برد و تهديدهايت عقل مرا از توجّه به امور ديگر ، باز داشت ! عبداللَّه گفت : اين زنجير را از او بردار و زنجير سبك‌ترى بر پايش ببند كه در حلقه‌اش يك رطل آهن باشد « 1 » و ميلهء آن نيز بلند و حلقه‌هايش فراخ باشد كه به خوبى بتواند با آن زنجير راه برود . محمّد بن قاسم در زمانى كه در بند بود ، قرآنى براى خواندن طلبيد . عبداللَّه بن طاهر دستور داد چند قاطر از اصطبلش بيرون آورند و بر آنها هودج بگذارند و از شهر بيرون ببرند تا مردم خيال كنند كه او را از شهر بيرون برده‌اند و چون مقدارى از شهر بيرون رفتند ، دستور بازگشت آنها را داد و بدين وسيله او را در نيشابور پنهان نگاه داشتند و چندى بعد همراه با ابراهيم او را راهى رى كرد .
هامش
( 1 ) - رطل نيشابورى معادل 200 درهم بوده است .