محمّد پس از آنكه از كوفه بيرون شد به سمت « مرو » در استان خراسان روانه گرديد . وى قبل از اين به سوى ناحيه « رقّه » خروج كرده بود . گروهى مردان سرشناس از فرقهء زيديّه ، همچون يحيى بن حسن بن فرات و عبّاد بن يعقوب رواجنى در ركاب وى بودند .
زيّديه در آن روزگار عامل بسيارى از قيامها و انقلابها بودند . اگر چه معمولًا اين قيامها و انقلابها به دست افراد ديگرى كه از فرقهء زيديّه نبودند ، رهبرى مىشدند .
ابراهيم بن عبد العطّار گويد :
ما ( در مرو ) با محمّد بن قاسم بوديم در آنجا به ميان مردم پراكنده شديم و آنان را به محمّد بن قاسم فرا مىخوانديم . ديرى نگذشت كه چهل هزار نفر به نداى او پاسخ گفتند . ما از آنها بيعت گرفتيم و محمّد را در يكى از روستاهاى مرو كه مردم آن همگى شيعه بودند مستقر كرديم . آنها هم محمّد را در قلعهاى در كوهى بلند كه هيچ پرندهاى ياراى رسيدن به آن را نداشت ، جاى دادند . « 1 »
روزى صداى گريهاى در مرو شنيده شد . محمّد يكى از يارانش را فرستاد كه علّت اين امر را تحقيق كند . مرد رفت و خبر آورد كه يكى از كسانى كه با وى بيعت كرده ، از كسى مالى را به زور گرفته است . محمّد ميان اين دو مرد ، سازش برقرار كرده و آنگاه به همراه خود ابراهيم بن عطّار گفت : اى ابراهيم ! آيا با چنين كسانى مىتوان دين خدا را يارى كرد ؟ ! سپس گفت : مردم را از گرد من پراكنده كنيد تا خود تدبيرى بينديشم .
آنگاه عدّهاى از ياران خوب و فداكار خويش را دست چين كرد و به همراه آنان در حركت شد .
هامش
( 1 ) - مروج الذهب .