يا حكمران يك شهر و يا دست كم به مقام قاضى القضات دست يابد . لكن امام جواد در پى هيچ يك از اين مشاغل نبود و تنها كارى كه كرد آن بود كه دست همسرش را گرفت و به مدينه رفت و تا هنگام مرگ مأمون در منطقهاى به نام رقّه ، در مدينه ماند .
بنابر اين امام جواد از رهگذر اين پيمان خويشى ، به چه دستاوردهايى نايل شد ؟
در حقيقت آنحضرت از اين رهگذر به دو مقصد رسيد :
اوّلًا : با پذيرفتن ازدواج با دختر مأمون ، وى را از انديشهء قتل خود منصرف كرد .
ثانياً : دست دستگاه خلافت ومأموران آن را از رساندن هرگونه گزندى به رهبران واعضاى نهضت مكتبى ( شيعه ) با اين ازدواج بست .
اين شيوه در بسيارى از دورانهاى ائمه عليهم السلام نيز به اجرا گذارده شد . بهترين نمونه براى اثبات اين سخن ، ماجراى على بن يقطين بغدادى است كه در آغاز مشاور مهدى خليفه عبّاسى بود و سپس تا وزارت هارون الرشيد ارتقاى مقام يافت .
او هنگامى كه به اين مقام رسيد ، با توجّه به گرايشهاى مكتبى خود نزد امام كاظم آمد و عرض كرد : « اى فرزند رسول خدا من ياور اين ستمگر شدهام » .
و خواست از مقام خود استعفا دهد . حال آنكه اگر كسى مىتوانست در آن روزگار به چنين مقامى برسد ، در حقيقت بر تمام امور بزرگترين حكومت جهان تسلط مىيافت .
با اين وجود امام كاظم از وى خواست كه در مقام خود همچنان باقى بماند و وظايف خويش را پيگيرى كند . على بن يقطين در قصر هارون به وظيفهء خود مشغول مىشود . امّا دوباره از امام عليه السلام تقاضا مىكند كه به او اجازهء كنارهگيرى از
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 813
مساهمون: شريعت
ص٨١٣