براحتى بر امام دستيابد و او را روانهء زندان كند و يا به قتل برساند .
چون امام جواد را حاضر كردند معتصم به او نگريست و گفت : تو مىخواستى بر من خروج كنى ؟ امام پاسخ داد : به خدا قسم من چنين كارى نكردم . معتصم گفت : فلانى و فلانى بر اين امر گواهى دادهاند . شاهدان را حاضر كردند و آنها پاسخ دادند : بلى تو قصد خروج داشتهاى و اين نامههايى است كه از برخى از غلامانت گرفتهايم !
امام جواد كه در ايوان كاخ نشسته بود ، دست خود را بالا برد گفت : خدايا اگر اينان بر من دروغ مىبندند ، به كيفرشان برسان .
راوى حديث گويد : ناگهان ما به ايوان نگريستيم كه چگونه مىلرزيد مىرفت و مىآمد و هر كس بر مىخاست ، دوباره به زمين مىافتاد .
معتصم با ديدن اين صحنه گفت : اى فرزند رسول خدا من از آنچه كردم توبه ميكنم . پس از پروردگارت بخواه كه اين لرزه را آرام كند . آنگاه امام جواد گفت :
خداوندا اين لرزه را آرام گردان تو خود مىدانى كه اينان دشمنان تو و دشمنان منند .
چون سخن امام پايان يافت ، ايوان از لرزش باز ايستاد . « 1 »
هامش
( 1 ) - مختار الخرائج و الجرائح ، ص 237 .