در مىشنوند . آنگاه نظر آنها را نمىپذيرد و تنها سخن مردى را قبول مىكند كه نيمى از اين امّت به امامت و پيشوايى او اعتقاد دارند و ادعا مىكنند كه او از خليفه بدين مقام سزاوارتر است اين كار پسنديدهاى نيست . ! !
در اين هنگام رنگ سيماى خليفه دگرگون شد و تنبّهى براى او حاصل گرديد و گفت : خدا تو را پاداش دهد كه مرا نصيحت خوبى كردى آنگاه در روز چهارم فلانى را ( نام شخصى را مىبرد كه برخى از مؤلفان يا راويان اسم او را حذف كردند ) كه از نويسندگانش بود امر كرد كه امام جواد را به منزل خويش به ميهمانى دعوت كند . آن شخص امام را به منزل خويش دعوت كرد امّا آنحضرت از اجابت دعوتش پوزش خواست و گفت : مىدانى كه من در مجلس شما حاضر نمىشوم . امّا او در دعوت خويش اصرار ورزيد و گفت : من شما را براى خوردن غذا دعوت مىكنم ودوست دارم كه بر روى لباسهايم پاى گذارى تا متبرك شود . زيرا فلان بن فلان كه از وزيران خليفه است ، مايل به ديدار شماست . لاجرم آنحضرت دعوت وى را پذيرفت و به خانهاش رفت . در غذاى آنحضرت زهر ريختند . چون امام از آن غذا خورد احساس كرد كه آغشته به زهر است از اين رو اسب خويش را خواست . ميزبان از آنحضرت خواست كه بماند ولى امام به او پاسخ داد : اگر در خانهء تو نباشم براى تو بهتر است .
آنحضرت در آن روز و شب رنجور و نالان بود تا آنكه زهر در بدنش پراكنده شد و جان داد .
اى امام به حق بنگر كه پس از اين همه ، پاداش تو را چنين دادند ! حال آنكه تو فقط خير ايشان را مىخواستى ولى آنان فقط شرّ و بدى براى تو مىخواستند ! !
به خدا در حقّ تو خيانت و نيرنگ روا داشتند و تو را كه هنوز بهار زندگانىات سپرى نشده بود ، زهر خورانيدند . امّا عجب نيست كه پدران و اجداد تو همواره
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 808
مساهمون: شريعت
ص٨٠٨