در بارهء كيفر اين دزد ، راه سنّت را خطا رفتند . در اجراى حدّ دزد بايد مفصل انتهاى انگشتان او را قطع كنند و كف را باقى گذارند . معتصم پرسيد : دليل اين سخن چيست ؟
آنحضرت پاسخ داد : فرمايش رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه گفت : در سجده بايد هفت عضو بر زمين باشد : صورت ، دو دست ، دو زانو و دو پا . بنابر اين اگر دست دزد : از مچ يا آرنج جدا شود ، ديگر دستى ندارد تا هنگام سجده آن را بر زمين گذارد . از طرفى خداوند فرموده است : وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للَّهِ « 1 » .
« و اينكه سجده گاهها از آن خداست . »
مقصود از مساجد همين اعضاى هفت گانه است كه در هنگام سجده بر زمين قرار مىگيرند و آنچه براى خداست ، قطع نمىشود .
معتصم از اين پاسخ در شگفت شد و فرمان داد فقط انگشتان دزد را قطع كنند .
ابن ابى داوود در دنبالهء اين سخنان مىگويد : در اين هنگام حالتى بر من رفت كه گويى قيامت من بر پا شد و آرزو كردم كه اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمىديدم .
آنگاه پس از سه روز نزد معتصم رفته به او عرض كردم ، نصيحت اميرالمؤمنين واجب است و من سخنى به او مىگويم كه مىدانم بواسطهء آن وارد آتش مىشوم . معتصم پرسيد : كدام سخن ؟ گفتم : وقتى اميرالمؤمنين در مجلس خويش فقها و علماى مردم را براى يكى از امور دينى جمع مىكند و از آنها حكم مسألهاى را مىپرسد و آنان وى را پاسخ مىدهند ، در حالى كه لشكريان و وزيران و دبيران در مجلس حضور دارند و تمام گفتگوها را از پس
هامش
( 1 ) - سورهء جنّ ، آيهء 18 .