سخت و خونينى در گرفت و سرانجام عبّاسيّان با حيله و نيرنگ توانستند آتش اين انقلاب را فروبنشانند . « 1 »
در مكّه ، محمّد فرزند امام جعفر صادق عليه السلام قيام كرد ، برخى با وى به نام خليفه بيعت كردند و او را اميرالمؤمنين خواندند .
انقلابهاى ديگرى هم در شام و مغرب روىداد كه خود نشانگر تزلزل اوضاع بود تا آنجا كه مردم به مأمون بيعت نمىكردند ، تا او پس از جنگهاى متعدد كه موجب كشتار صدها هزار مسلمان گرديد پايههاى حكومت خود را محكم نموده به بغداد بازگشت .
چنان كه پيشتر هم گفتيم ويژگى عصر مأمون رشد جريانهاى فكرى بيگانهاى بود كه به هدف متزلزل كردن نظام فرهنگى امّت ، در جامعه رواج مىيافت . اين امر نتيجهء طبيعى نهضت « ترجمه » بود كه عبّاسيّان بدون هيچ آگاهى و بينشى ، به ترويج آن مىپرداختند .
همچنين فرماندهان سپاه كه ركن اصلى نظام بودند ، هيچ اعتمادى به نظام مأمون نداشتند . هرثمة بن حازم ، يكى از رهبران سپاه ، خطاب به مأمون مىگويد :
« اى امير المؤمنين آنكه دروغت مىگويد هرگز خير تو را نمىخواهد و آنكه به تو راست مىگويد هرگز خيانتت نمىكند . فرماندهان را جرأت خلع مده كه تو را خلع مىكنند و آنان را به نقض پيمان سوق مده كه پيمان و بيعت تو را خواهند شكست . « 2 »
شايد بتوان به تمام اينها ، حالت گستاخى و ريختوپاشى را كه ميان
هامش
( 1 ) - التاريخ الاسلامى . . دروس و عبر ( نگارنده ) ، ص 290 - 296 .
( 2 ) - همان مأخذ ، به نقل از تاريخ مسعودى ، ج 3 ، ص 389 .