امام كاظم عليه السلام مىفرمايد :
« على ، پسرم ، بزرگترين فرزندانم و سخن شنوترين و فرمانبردار ترين آنان است » . « 1 »
و نيز ميفرمايد : « على بزرگترين و نيكوكارترين و محبوبترين فرزندانم در نظر من است » . « 2 »
در واقع ميان انسان و اولياى خدا ، حجابى از غرور و تكبّر قرار گرفته است .
هر كس كه با تمايلات نفسانى خود مخالفت كرد و با غرور خويش به مبارزه برخاست و با تكبّر نفسش به جنگ پرداخت ، اين حجاب را پاره نموده و در حزب خدا داخل مىشود و به اولياى او مىگرايد و در جايگاه خويش در پيشگاه خدا استقرار مىيابد . از اين روست كه قرآن سخن كافران را در اين باره با تأكيد بيشتر نقل كرده است :
أَبَشَراً مِنَّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ « 3 » .
« پس گفتند : آيا سزاوار است كه ما بشرى از جنس خودمان را پيروى كنيم ؟ در اين صورت به گمراهى و ضلالت سخت در افتاديم . »
در حديثى از ابن ابى كثير روايت شده است كه گفت : چون موسى بن جعفر عليه السلام در گذشت مردم در امامت او متوقّف شدند . در اين سال من به حج رفتم ناگهان با امام رضا مواجه شدم . در قلبم چيزى را نهانداشتم و با خود گفتم :
ابشراً منا واحدا نتبعه ، ناگهان وى همچون جرقهاى بر من گذر كرد و فرمود :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 145 ، در صفحات آينده به طور مفصّل در بارهء آنچه كه ميان وى و مأمون رخ داده ، سخن خواهيم گفت .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 24 .
( 3 ) - سورهء قمر ، آيهء 24 .