و نشناختن پيشواى پس از وى ، بسيار بيمناك بودند . كه مىتوان از احاديث زير ، به روشنى اين مسئله را دريافت :
يزيد بن سليط زيدى گويد : با امام موسى بن جعفر ديدار كردم و به آنحضرت گفتم : مرا از امام پس از خود آگاه كن چنان كه پدرت ما را از امامت تو آگاه كرد . امام پاسخ داد :
« پدر من در دورهاى غير از اين دوره مىزيست ! » .
عرض كردم : هر كه از اين وضع كه براى شما پيش آمده خشنود است نفرين خداوند بر او باد . پس امام خنديد و فرمود :
تو را آگاه مىكنم .
« اى ابو عماره ! من از خانهام بيرون شدم و در ظاهر به فرزندانم وصيّت كردم و آنان را با على فرزندم ، شريك ساختم ، امّا در نهان فرزندم را تنها به اين وصيّت اختصاص دادم » . « 1 »
على بن عبداللَّه هاشمى گويد : در كنار مزار رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم كه حضرت موسى بن جعفر در حالى كه دست فرزندش على را در دست خود گرفته بود ، به سوى ما آمد و پرسيد :
آيا مىدانيد من كيستم ؟
گفتيم : تو مولا و بزرگ ما هستى .
فرمود : مرا به نام و نسب بخوانيد .
گفتيم : شما موسى بن جعفر هستى .
فرمود : چه كسى همراه من است ؟
گفتيم : او ، على ، پسر موسى بن جعفر است .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 11 .