نمىنگرد ، نگاه مىكند » . « 1 »
چنين پيداست كه آنحضرت در حيات پدر بزرگوارش به ادارهء برخى از امور شيعه ، به نيابت از پدرش ، مىپرداخته است . شايد حديث زير حاكى از همين نكته باشد .
زياد بن مروان قندى مىگويد : بر ابو ابراهيم ( امام موسى بن جعفر ) داخل شدم . فرزندش ، على ، نيز در نزد او بود . حضرت به من فرمود :
« اى زياد ! اين ( امام رضا ) مكتوبش مكتوب من ، گفتارش گفتار من ، فرستادهاش ، فرستاده من است و هر آنچه مىگويد ، سخن ، سخن اوست » . « 2 »
امام موسى كاظم در بارهء فضايل فرزندش ، امام رضا ، و اينكه او جانشين و پيشواى امت است ، فراوان سخن گفته تا آنجا كه اين پرسش در ذهن ايجاد مىشود كه حكمت اين همه تعريف و تأكيد چه بودهاست ؟
شايد يكى از عواملى كه ما را به فهم اين حكمت يارى مىكند : شرايط بسيار دشوار سياسى زمان آن امام باشد ، بطورى كه تقيّه در شديدترين حالت اعمال مىشد و اهل بيت از جايى به جاى ديگر رانده مىشدند . هارون الرشيد ، اصحاب و انصار اهل بيت را از ديارى به ديار ديگر مىفرستاد و آنها را بشهادت ميرسانيد و امام موسى كاظم به فرمان هارون از زندانى به زندان ديگر منتقل مىشد .
بنابر اين در چنين شرايطى امكان تفرقه و پراكندگى شيعه پس از وفات موسى بن جعفر اين حكمت را اقتضا مىكرد كه آنحضرت بر ولايت امام رضا پس از خود ، بيشتر تأكيد كند .
اصحاب نيز به سهم خود از احتمال شهادت امام موسى بن جعفر عليه السلام
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 19 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 19 .