تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
سيما به زندان امام موسى كاظم فرستاد تا آن‌حضرت را آزار دهد . امام در اين باره فرمود : به هارون بگو : بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ « 1 » . « بلكه شما به هديه خود شادمانى مىكنيد . » مرا به اين كنيز و امثال‌او نيازى نيست . هارون از اين پاسخ خشمگين شد و به فرستادهء خويش گفت : به نزد او برگرد و بگو : ما تو را نيز به دلخواه تونگرفتيم و زندانى نكرديم و آن كنيز را پيش او بگذار و خود بازگرد . فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت . با بازگشت فرستاده ، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امام موسى كاظم روانه كرد تا از حال آن زن تفحّص كند . پيشكار آن زن را ديد كه به سجده افتاده و سر از سجده برنمىدارد و مىگويد : قدوس سبحانك سبحانك . هارون از شنيدن اين خبر شگفت‌زده شد و گفت : به خدا موسى بن جعفر آن كنيز را جادو كرده است . او را نزد من بياوريد . كنيز را كه مىلرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند . هارون از او پرسيد : اين چه حالى است كه دارى ؟ كنيز پاسخ گفت : اين حال ، حال موسى بن جعفر است . من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مىگذارد . چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود . من از او پرسيدم : سرورم ! آيا شما را نيازى نيست تا آن را رفع كنم ؟ او پرسيد : مرا چه نيازى به تو باشد ؟ گفتم : مرا براى رفع حوايج شما بدين جا فرستاده‌اند گفت : اينان چه هدفى دارند ؟ كنيز گفت : پس نگريستم ناگهان بوستانى ديدم كه اوّل و آخر آن در نگاه من پيدا نبود ، در اين بوستان جايگاههايى مفروش به پر و پرنيان بود
هامش
( 1 ) - سورهء نمل ، آيهء 36 .