« آزرم و پاكدامنى و ناتوانى ( ناتوانى زبان نه قلب ) از ايمان است » .
4 - آنحضرت خانوادهء خويش را از اينكه براى رسيدن به پشت بام ، به جاى پلكان از نردبان استفاده كنند منع كرده بود . روزى وارد خانه شد و ديد يكى از كنيزانش كه بچهء آنحضرت را بزرگ مىكرد بالاى نردبان است و كودك هم در آغوش اوست . همين كه چشم كنيز به امام افتاد ترسيد ! و زانوانش به لرزه درآمد و كودك از دستش فروافتاد و مرد .
امام صادق عليه السلام سيمايش دگرگونه شد و به جايگاه خويش بازگشت چون علّت را جويا شدند ، فرمود : من نه از مرگ بچه سيمايم دگرگونه شد بلكه از اينكه چون بر كنيز وارد شدم از من بسيار ترسيد ، هنگامى كه امام آن كنيزك ترسان و هراسان را ديد به وى فرمود : تو براى خدا آزادى ، تو براى خدا آزادى ! !
آيا درخشش نور انسانيّت را در سيماى امام مشاهده مىكنيد كه چگونه به خاطر ترس يك كنيز رنگ چهرهاش دگرگون مىشود ، امّا از مرگ فرزند كوچك خويش احساس اضطراب و اندوه نمىكند !
5 - برخى از حاجيانى كه ميان مكّه و مدينه رفت و آمد مىكردند ، خوابيدن در مسجد النبى صلى الله عليه و آله را بر كرايه كردن محلّى براى خواب ، ترجيح مىدادند . يك بار يكى از آنان خفته بود و امام صادق در كنارش نماز مىگزارد . چون مرد بيدار شد كيسهء پولش را نيافت . ناگهان متعرّض امام كه نمىشناختش شد و به آنحضرت گفت : تو كيسهء پول مرا دزديدى !
امام از او پرسيد : چقدر پول در آن بود ؟
مرد پاسخ داد : هزار دينار
امام او را به منزل خويش برد و هزار دينار به وى داد .
مرد رفت و پس از چندى كيسهء پول خود را كه در آن هزار دينار بود پيدا كرد .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 629
مساهمون: شريعت
ص٦٢٩