دهان به دهان بازگو مىكردند و اگر چيزى مىنوشتند تا هنگامى كه از كسانى كه اين روايات را از امام نقل مىكردند ، اجازهء مخصوص نمىگرفتند ، به نشر آنها همّت نمىگماردند .
اگر ما بدانيم كه فرهنگ اسلامى ، اعم از شيعى و سُنى ، بر پيشوايان معاصر با امام صادق عليه السلام ، همچون پيشوايان مذاهب چهار گانهء اهل سنّت كه مسلمانان تنها بر مذاهب آنان تمسّك كردهاند ، تكيّه داشته است و دريابيم كه اكثر اين پيشوايان انديشههاى دينى خود را از اين مكتب بهرهگرفتهاند تا آنجا كه ابن ابىالحديد ثابت كرده است كه علم مذاهب چهار گانه اهل سنّت در فقه ، به امام صادق بازگشت مىكند و مورّخ مشهور ، ابو نعيم اصفهانى در اين باره گفته است : شمارى از تابعان از امام صادق روايت نقل كردهاند از جمله : يحيى بن سعيد انصارى ، ايوب سختيانى ، ابان بن تغلب ، ابو عمرو بن علاء و يزيد بن عبداللَّه بن هاد و همچنين پيشوايان برجسته از او نقل حديث كردهاند . كسانى همچون : مالك بن انس ، شعبه حجاج ، سفيان ثورى ، ابن جريح ، عبداللَّه بن عمر ، روح بن قاسم ، سفيان بن عيينه ، سليمان بن بلال ، اسماعيل بن جعفر ، حاتم بن اسماعيل ، عبد العزيز بن مختار ، وهب بن خالد ، ابراهيم بن طهمان و مسلم بن حجاج نيز در صحيح خود به احاديث نقل شده از آنحضرت عليه السلام احتجاج كرده است ، « 1 » اگر ما از تمام اين امور آگاهى يابيم آنگاه به درستى خواهيم دانست كه فرهنگ اصيل اسلامى تنها و تنها به امام صادق و مدرسهاى كه او بنيان گذارد ، باز مىگردد .
از سوى ديگر اگر بدانيم كه تنها يكى از دانش آموختگان اين مدرسه ، يعنى جابر بن حيّان ، دانشمند و رياضيدان پر آوازه كه جهان همواره او را صاحب
هامش
( 1 ) - حلية الاولياء ، ج 3 ، ص 199 .