آيا به راستى عقل مىپذيرد كه تمام فقها به طور تصادفى در عرض يك سال از دنيا بروند . حال آنكه مىدانيم و معروف است كه امام سجّاد عليه السلام در اثر زهرى كه به دسيسهء عبد الملك و در شرايطى بحرانى به وى خورانيده شده بود ، دنيا را وداع گفت .
در هر حال هنگام شهادت آنحضرت ، كرامتهاى عجيبى از وى به ظهور رسيد . وى در آن هنگام از هوش رفت و يك ساعت در همان حال باقى ماند . چون پارچه را از او كنار زدند فرمود : « خدا را سپاس كه بهشت را به ما ميراث داد كه از آن هر جا كه خواهيم مقام گيريم . پس چه نيكوست پاداش كار گزاران » .
سپس فرمود : « برايم قبرى مهيا كنيد و آن را تا سطح زمين برسانيد . آنگاه پارچه را بر خود افكند و جان به جان آفرين تسليم كرد » . « 1 »
پس از شهادت آنحضرت كرامتى ديگر از وى آشكار گرديد . اين كرامت را سعيد بن مسيب نقل كرده است و ما با ذكر اين كرامت ، پروندهء تابناك زندگى امام زين العابدين عليه السلام را مىبنديم .
از عبد الرزاق از معمر از زهرى از سعيد بن مسيب و نيز عبد الرزاق از معمر از على بن زيد نقل كرده است كه گفت : به سعيد بن مسيب گفتم تو به من گفتى كه على بن الحسين ، نفس زكيه است و تو همتايى براى او نمىشناسى ؟ سعيد پاسخ داد : همچنين است و آنچه در بارهء او گفتهام چندان هم بعيد و نا آشنا نيست به خدا سوگند همانند او ديده نشده است . على بن زيد گويد : پرسيدم همين دليل استوار ، عليه خود توست پس چرا بر جنازهء او نماز نگزاردى ؟ ! سعيد پاسخ داد : قاريان ، تا على بن الحسين عليهما السلام به سوى مكّه نمىرفت ، بدان شهر روانه نمىشدند .
پس او به طرف مكّه رهسپار شد و ما نيز با او بيرون شديم .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 153 .