امّا پدر تو حسين بن على عليهما السلام و مادرت فاطمه زهرا عليها السلام وجدّت رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
امام به من نگاهى كرد و فرمود :
هيهات ! هيهات ! اى طاووس با من از پدر و مادر و نيايم سخن مگوى .
خداوند بهشت را براى كسى آفريد كه فرمانش برد و نكويى كند ، گرچه غلامى حبشى باشد و دوزخ را براى كسى آفريد كه عصيانش كند گر چه قرشى زاده باشد . آيا نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد : فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَساءَلُونَ « 1 » « پس چون در صور دميده شود نه خويشاوندى ميان آنهاست و نه پرسش شوند . » ؟ به خداى سوگند سود نرساند تو را فرداى قيامت مگر كردار نيكويى كه پيش فرستادهاى » . « 2 »
از آنجا كه امام زين العابدين عليه السلام ، خداوند را دوست مىداشت كار خود را به او وانهاده و كاملًا تسليم او بود . در اين باره به داستانى كه از زبان آنحضرت نقل شده است ، توجّه فرماييد :
« به بيمارى سختى دچار شدم . پدرم به من گفت : چه چيزى ميل دارى ؟ گفتم : ميل دارم از كسانى باشم كه بر آنچه خداوند ، برايم تدبير كرده راضى باشم و چيزى به او پيشنهاد نكنم . فرمود : آفرين شبيه ابراهيم خليل گشتى كه وقتى جبرئيل به او گفت : آيا نيازى دارى ؟ پاسخ داد : به پروردگارم پيشنهادى عرضه نمىكنم بلكه خداوند مرا بس است و او خود خوب وكيلى است » .
بدين سان خداوند او را دوست مىداشت و مورد اكرام و تقدير خود قرار مىداد و بر مقامش مىافزود و به وسيلهء او تقدير خودش را جارى مىساخت و مردم را به گردن نهادن به رهبرى او ملزم مىكرد .
هامش
( 1 ) - سورهء مؤمنون ، آيهء 101 .
( 2 ) - ماجراى امام با طاووس در مسجد الحرام .