روى كرد و حضرت فرمود : اى سوسمار من كيستم ؟ سوسمار با بيانى رسا و بدون هيچ لكنتى به سخن آمد و گفت : تو محمّد بن عبداللَّه بن عبدالمطلّب بن هاشم بن عبدمناف هستى . پيامبر فرمود : چه كسى را مىپرستى ؟ سوسمار گفت : خداوند بزرگ را كه دانه را شكافت و مخلوقات را بيافريد ، و ابراهيم را دوست گرفت و تو را حبيب خود برگزيد ، سپس اشعارى خواند و در آنها به راستگويى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقّانيت رسالت آسمانى وى اعتراف كرد .
ابن عبّاس گويد : آنگاه زبان سوسمار بند آمد و ديگر نتوانست چيزى بگويد . اعرابى كه اين صحنه را ديده بود ، گفت : شگفتا ، سوسمارى كه من آن را از بيابان شكار كرده در آستينم نهاده و بدينجا آورده بودم با آن كه چيزى نمىداند و فهم و خردى ندارد ، با محمّد چنين سخن مىگويد ، و دربارهاش گواهى مىدهد ، من پس از آنكه چنين صحنهاى را به چشم خود ديدهام ، ديگر معجزهاى نمىخواهم . دست راستت را دراز كن كه من گواهى مىدهم كه جز خداوند معبودى نيست و گواهى مىدهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست .
پس اعرابى اسلام آورد .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كرد و فرمود : چند سوره از قرآن را به او بياموزيد ، چون اعرابى سورههايى از قرآن ياد گرفت ، پيامبر به او فرمود : چقدر ثروت دارى ؟ اعرابى پاسخ داد ؟ سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برانگيخت ، ما مردان بنى سليم چهار هزار نفريم كه درميان همه آنان كسى از من فقيرتر و تنگدستتر پيدا نمىشود .
پيامبر اكرم رو به يارانش كرد و فرمود : چه كسى اين اعرابى را بر شترى سوار كند تا من برايش ناقهاى در بهشت ضمانت كنم ؟ سعد بن عباده از جاى برخاست و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، من شتر سرخ موى ، ده سالهاى دارم ، آن را به اين اعرابى مىدهم .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 292
مساهمون: شريعت
ص٢٩٢