3 - از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانهء فاطمه وارد شد . فاطمه را ديد كه لباسى از پشم شتر دربر كرده است و به دست خويش آرد مىكند و درهمان حال به فرزندش شير مىدهد . رسول خدا با ديدن اين منظره گريست و فرمود :
دخترم تلخى دنيا را به خاطر شيرينى آخرت بچش . فاطمه زهرا گفت : خداوند را براى نعمتهايى كه داده مىستايم و به خاطر دادههايش ثنا مىگويم . پس اين آيه فرود آمد :
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى « 1 » ؛ « و به زودى خداوند به تو ببخشد تا راضى شوى . »
4 - احمد بن حنبل در مسند روايت كرده است : كه رسول خدا هرگاه به مسافرت مىرفت ، آخرين كسى كه با او وداع مىكرد ، فاطمه بود ، و چون از سفر برمىگشت نخستين كسى را كه مىديد دخترش فاطمه بود . پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگى برگشت و طبق معمول به خانه فاطمه رفت ، ديد كه پردهاى به در خانه آويختهاند ، و دو النگوى نقره در دست حسن و حسين عليهما السلام است . آنحضرت از همانجا بازگشت و قدم به خانه ننهاد . فاطمه عليها السلام پنداشت كه پدر به خاطر ديدن پرده و النگوها به خانهء آنها داخل نشده است . پس پرده را پايين آورد و النگوها را از دست بچهها بيرون كرد و آنها را قطعه قطعه كرد ، بچهها گريستند . فاطمه آنها را ميانشان تقسيم كرد و درهمان حال كه آن دو مىگريستند به نزد پيامبر رفتند . پيامبر آن پارهها را از دست آنها گرفت و رو به ثوبان ( آزاد شده رسول خدا و راوى همين حديث ) كرد و فرمود :
اينها را نزد بنى فلان ببر ، و براى فاطمه گردنبندى از عصب ( دندان جانورى دريايى ) و دو النگو از عاج بخر كه اينان خاندان منند و خوش ندارم كه روزى پاكشان را در زندگى دنيايشان بخورند .
هامش
( 1 ) - سورهء ضحى ، آيهء 5 .