مرگ شهيد است » . « 1 »
ابوذر غفارى گويد : روزى از روزها در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، نشسته بوديم . آنحضرت براى سپاس از خدا به نماز برخاست و ركوع و سجود به جاى آورد . آنگاه گفت :
« اى جندب ! هر كه خواهد به علم آدم و فهم نوح و دوستى ابراهيم و مناجات موسى و عبادت عيسى و صبر و ابتلاى ايوب بنگرد بايد به اين كس كه مىآيد نظر كند . او چون مهر و ماه روان و اختر درخشان است . دلاورترين مردم است و بخشندهترين آنان . پس نفرين خدا و فرشتگان و تمام مردم بر دشمن او باد » .
ابوذر گويد : مردم پس از شنيدن سخنان رسول خدا به كسى كه مىآمد روى كردند تا بينند چه كسى است ؟ ناگهان ديدند كه او على بن ابىطالب است . « 2 »
در كتاب خطيب خوارزمى و نيز در كتاب ابو عبداللَّه نطنزى آمده است كه ابوعبيد دوست سليمان بن عبدالملك گفت : به عمر بن عبدالعزيز خبر دادند كه گروهى ، على بن ابىطالب را ناسزا گفتهاند . عمر بن عبدالعزيز بر فراز منبر رفت و گفت : غزال بن مالك غفارى از ام سلمه برايم نقل كرد كه گفت : روزى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد من بود كه جبرئيل به حضور او آمد و پيامبر را صدا كرد . آنحضرت لبخندى زد . چون جبرئيل از نزدش رفت پرسيدم : چرا خنديدى ؟ فرمود :
« جبرئيل به من خبر داد به على كه مشغول چرانيدن شترانش بوده برخورد كرده است .
امّا على خفته بود و قسمتى از بدنش پيدا بود . جبرئيل گفت : من نيز
هامش
( 1 ) - امالى صدوق ، ص 706 .
( 2 ) - روضه ، ص 3 - 4 .