نكردم . چون امام از نزد عايشه بيرون آمد ، دوبارهء صفيه سخنان زشت خود را بر زبان راند امّا آنحضرت به او توجّه نكرد ولى در حالى كه به برخى از خانهها اشاره مىكرد ، گفت :
بدان كه اگر مىخواستم ، مىتوانستم درِ اين خانهها را بگشايم و كسانى را كه در آن پناه گرفته اند ، بكُشم . سپس درِ اين يك خانه را باز كنم و كسانى را كه در آنند بكشم و همينطور آن خانهء ديگر را .
گروهى از جنايتكاران از جمله مروان بن حكم و عبداللَّه بن زبير به عايشه پناه برده بودند . امّا امام از كشتن آنان چشم پوشيد . يكى از مردان قبيله ازد در حالى كه به صفيه اشاره مىكرد ، به امام گفت : به خدا سوگند اين زن نبايد با ما چنين درشتى كند . امام در خشم شد و فرمود :
« خاموش ! نه حرمتى را بدر و نه داخل خانهاى شو و زنى را به آزار مگير اگر چه ناموس شما را ناسزا گويند و فرمانروايان و شايستگانتان را سبكسر بخوانند كه ضعيف و ناتوانند ما پيش از اين به خويشتن دارى در برابر آنان دعوت شده بوديم با آنكه آن زنان مشرك بودند » . « 1 »
بدين سان على عليه السلام به يارانش آموخت كه چگونه با نرمى با دشمنانشان رفتار كنند با آنكه رودهايى از خون در ميان آنان جارى شده بود ، آنگاه امام به بيت المال رفت و آنچه در آن بود به يكسان ميان سربازانش تقسيم كرد و به هر يك از آنان پانصد درهم داد و خود نيز همچون يكى از آنها پانصد درهم برداشت . آنگاه عايشه را با مركب و توشهء كافى مجهز كرد و به سوى مدينه رهسپارش نمود . امام چهل زن معروف بصرى را براى همراهى عايشه انتخاب كرد و آنان را همراه محمّد برادر عايشه كه يكى از نزديكترين ياران على عليه السلام بود ، به مدينه فرستاد . آنگاه ابن عبّاس را به جانشينى خود در بصره گماشت
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمة اهل البيت ، ص 55 .