تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
گفتم از آنِ تو و اگر بد گفتم به حساب خودم باشد . گفت : نه . خودم با آنان سخن خواهم گفت . سپس دستش را بر سينه من نهاد - او دستى ستبر داشت - كه سينه‌ام را به درد آورد سپس برخاست . جامهء او را گرفتم و گفتم : تو را به خدا سوگند مراعات خويشاوندى را در بارهء من بفرما . ( گويا ابن عبّاس از اين بيم داشت كه على عليه السلام سخنانى بگويد كه حاجيان را خوش نيايد ) . آن‌حضرت فرمود : مرا سوگند مده . آنگاه از چادر بيرون رفت . حاجيان بر او گرد آمدند آن‌حضرت خداى را ستود و ثنا گفت و آنگاه فرمود : « خداى تعالى محمّد صلى الله عليه و آله را برانگيخت در حالى كه در ميان عرب نه كسى بود كه كتابى بخواند و يا نبوّتى ادعا كند . آن‌حضرت مردم را بدانچه وسيلهء رستگاريشان بود ، رهنمايى فرمود به خدا سوگند من نيز همواره در ميان كسانى بودم كه هدايتشان مىكرد نه دگرگون شدم و نه تغيير يافتم و نه خيانتى مرتكب گشتم تا آنكه همهء دشمنان دين پشت كرده بگريختند . مرا با قريش چكار ؟ به خدا سوگند ، من با آنان در زمانى كه كافر بودند جنگيده‌ام و امروز نيز كه راه فتنه و فساد را در پيش گرفته‌اند باز هم با آنان مىجنگم و اين راهى كه مىروم بر اساس عهد و پيمانى است كه در اين باره با من شده است . هشدار مىدهم كه من به خدا سوگند مىخورم تا باطل را چنان بشكافم كه حق از درون آن برون آيد قريش با ما كينه جويى نمى كند جز بدين خاطر كه خداوند ما را بر آنان برگزيده است و ما آنها را به زير فرمان خود كشيده‌ايم » . آنگاه اين دو بيت را خواند : 1 - به جان خودم سوگند گناه است كه تو شير خالص را بنوشى و سر شير يا خرماى بى هسته بخورى . 2 - حال آنكه ما بوديم كه اين بلند مرتبگى را به تو داديم و گرنه تو خود