صفات آن شش تن را بر مىشمرد ، هر يك را به صفات ناپسندى ياد مىكرد مگر على را . او دربارهء آنحضرت مىگفت : به خدا خلافت حقّ توست اگر اهل شوخى و مزاح نمىبودى .
به خدا سوگند اگر تو ولايت آنان را عهدهدار گردى ، ايشان را به راه آشكار حقّ و طريق راست رهنمون شوى .
در واقع خلافت على عليه السلام تمام اصول و پايههايى را كه دو خليفهء پيشين بنيان نهاده بودند ، از هم مىپاشيد .
و چه بسا به همين خاطر بود كه امام شرط عبدالرحمن بن عوف را كه به آنحضرت پيشنهاد داده بود كه به سيرهء شيخين عمل كند تا وى را به خلافت برگزينند ، رد كرد .
چون كار خلافت به نفع عثمان انجام پذيرفت ، على عليه السلام از بيت الشورى بيرون آمد و فرمود :
« ما اهل بيت نبوّت و معدن حكمت و امان مردم روى زمين و وسيلهء نجات براى كسانى هستيم كه ما را طلب كنند . ما را حقّى است . اگر آن را به ما دهند خواهيم گرفت و اگر ما را از آن منع كردند بر كفل شترها سوار مىشويم » . « 1 »
آنگاه روى به عبدالرحمن بن عوف كرد و گفت :
« اين نخستين روزى نيست كه شما بر ما چيره مىشويد . پس شكيبايى زيبا و پسنديده است و خداوند بر آنچه شما توصيف مىكنيد ، يارى گرفته شده است . به خدا سوگند او ( عثمان ) را به خلافت تعيين نكردى مگر بدين خاطر كه آن را به تو باز گرداند » . « 2 »
و نيز فرمود :
هامش
( 1 ) - معنى عبارت آخر على عليه السلام اين است كه در غير اين صورت تابع آنان خواهيم شد .
( 2 ) - سيرة الأئمة الاثنى عشر ، ص 394 .