توطئه بنى اميّه
اگرچه موازنهء قدرت در اواخر روزگار خلافت عمر ، به نفع جناح اوّل پيش مىرفت امّا اين امر در زمان خليفه سوّم با ركود مواجه شد . چراكه پس از موفقيّت خط امويّون و رسيدن آنان به قدرت ، اينك مصلحت حزب اموى مدّنظر بود . پس از آنكه يكى از افراد بنى اميّه به خلافت رسيد ، آنها تلاش كردند نقش خود را در ترور عمر پنهان كنند و تنها كسانى را به جرم قتل عمر بكشند كه به حزب و به خط آنان بستگى ندارند !
بدين ترتيب دستيابى بنى اميّه به قدرت در روزگار عثمان ، امرى بيرون از منطق رويدادهاى آن زمان نبود . ستارهءاقبال خليفهسوّم براىآنان نيز بخت بلندى به همراه داشت . شايد سوّمين شرطى كه عبدالرحمن بن عوف به امام عليه السلام پيشنهاد كرد و آنحضرت آن را نپذيرفت و عثمان بدان شرط گردن نهاد ، همان ابقاى امتيازات بنى اميّه و از جمله ابقاى معاويه بر ولايت شام بود . خليفه دوّم به هنگام مرگ به عثمان گفت : بر فرض كه من خلافت را به تو سپردم ، قريش را مىبينم كه به خاطر هوادارى از تو خلافت را به گردنت مىاندازند . آنگاه تو بنى اميّه و بنى معيط را برگردهء مردم سوار مىكنى و آنان را در غنايم بر ديگران مقدّم