تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
پايين كشيم . امّا خواستيم با تو مشورت كرده و نظرت را در اين باره دانسته باشيم كه چه فرمانى مىدهى . امير مؤمنان پاسخ داد : « به خدا سوگند اگر چنين كنيد جز دشمن آنان نخواهيد بود . امّا شما چونان نمك در توشه و سرمه در چشميد . و خدا را سوگند اگر شما چنين مىكرديد و با شمشيرهاى آخته و آماده براى جنگ و خونريزى به سوى من مىآمديد ، آنان هم به نزد من مىآمدند و به من مىگفتند : بيعت كن و گرنه ما تو را مىكشيم . پس من ناچار بودم آنان را از خود باز دارم زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از آنكه از دنيا رود به من اشاره كرد و فرمود : اى ابوالحسن ! مردم پس از من برتو جفا خواهند كرد و عهد مرا دربارهء تو زير پا مىنهند . حال آنكه منزلت تو نسبت به من همچون مقام هارون است نسبت به موسى و امّت پس از من به منزلهء هارون و پيروان او و سامرى و هواخواهان اويند » . عرض كردم : اى رسول خدا ! چه توصيه‌اى به من مىكنيد اگر چنين وضعى پيش آمد ؟ فرمود : « اگر ياران و حاميانى يافتى به سوى ايشان بشتاب و با آنان جهاد كن و اگر يار و ياورى نيافتى دست بازدار و خونت را بيهوده مريز تا درحالى كه مظلوم هستى به من ملحق شوى » . چون پيامبر صلى الله عليه و آله چشم از جهان فروبست ، من به كار غسل و كفن او پرداختم و سوگند ياد كردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر آنكه همهء قرآن را گرد آورم . پس چنين كردم . آنگاه دست فاطمه و فرزندانم ، حسن و حسين ، را گرفتم و نزد جنگجويان بدر و سابقان در اسلام شتافتم و ايشان را دربارهء حق خود سوگند دادم و به يارى خويش فرا خواندم . امّا جز چهار تن از اينان كه سلمان و عمّار و مقداد و ابوذر « 1 » بودند ، هيچ كس دعوت مرا پاسخ نگفت و من در اين راه تمام
هامش
( 1 ) - ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 131 آورده است : يكى از نامه‌هاى معروف معاويه به على عليه السلام چنين است : « تو را ياد مىآورم كه ديروز وقتى با ابوبكر بيعت شد -