اى برادر ! بر من بسى گران است كه تو را در اين حال ببينم . من اميدوار بودم كه پيش از تو از دنيا بروم ، امّا خداوند چنين نخواست .
سپس دستور داد آنحضرت را بشويند و كفن و حنوطش كنند و خود با جنازهء او بيرون آمد و جنازه را بردوش مىكشيد تا آن را به محلّى كه اكنون امام عليه السلام در آنجا مدفون است ، بياورد . اين محل خانهء حميد بن قحطبه در قريهاى به نام سناباد از نواحى نوقان طوس بود . قبر هارون الرشيد در اين خانه بود و امام رضا در برابر روى او در محل قبلهء اين خانه به خاك سپرده شد . امام رضا از دنيا رفت در حالى كه پسرى جز امام ابوجعفر محمّد بن على كه در آن هنگام هفت ساله بود ، برجاى خويش باقى نگذاشت . « 1 »
ج - ياسر خادم ، واپسين لحظات زندگى امام رضا را كه در آن روح ربّانى و خلق محمّدىاش جلوه گر شده بود ، چنين توصيف مىكند :
« ما با طوس هفت منزل فاصله داشتيم كه امام رضا عليه السلام بيمار شد . پس به طوس وارد شديم در حالى كه بيمارى آنحضرت شدّت يافته بود . در طوس چند روز مانديم . مأمون روزى دو بار به عيادت امام مىآمد . در آخرين روز حياتش ، امام كه بسيار ضعيف شده بود پس از به جاى آوردن نماز ظهر از من پرسيد : اى ياسر ! آيا مردم غذا خوردند ؟
عرض كردم : سرورم با اين حالى كه شما داريد چه كسى مىتواند غذا بخورد ؟ ! پس امام عليه السلام در بستر خود نشست و فرمود : « سفره بياوريد . »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 308 - 309 .