امّا آنحضرت با هر كس از يهود و نصارا و مجوس و صابئيان و برهماييها و ملحدان و دهريها و يا ساير فرق مسلمان كه با وى مخالف بودند مناظره مىكرد ، همه را مغلوب مىساخت و بر آنها دليل و حجّت مىآورد تا آنجا كه مردم مىگفتند : به خدا او از مأمون به خلافت سزاوارتر است .
خبر چينان هم سخن مردم را به گوش مأمون مىرساندند . وى از اين بابت بسيار خشمگين مىشد و حسادتش شدّت مىيافت . امام هم از گفتن حقيقت در حضور مأمون پروانداشت و در بيشتر موارد به وى پاسخهايى مىداد كه او را خوش نمىآمد از اين رو مأمون خشمگين مىشد و به آنحضرت كينه مىورزيد ، امّا كينه و خشم خود را نمايان نمىساخت ، امّا هنگامى كه در بارهء آنحضرت هيچ چارهاى نيافت ، او را با دادن زهر به شهادت رساند » . « 1 »
ب - شيخ مفيد نيز مجملى از ماجراى شهادت آنحضرت را همراه با يكى از تفسيرهاى مربوط به علّت دشمنى مأمون با امام رضا نقل كرده و چنين گفته است :
روزى امام رضا بر مأمون وارد شد و ديد كه او براى نماز وضو مىسازد در حالى كه غلامش بر دستان او آب مىريزد . پس امام رضا به مأمون گفت :
« اى اميرالمؤمنين ! در عبادت پروردگارت كسى را شريك مكن » .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 290 .