تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا (ع) (فارسى) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
فرياد زد و سپس گفت : همين حالا آب انار بگير كه از خوردن آن چاره‌اى نيست سپس مرا ( عبداللَّه بن بشر ) فرا خواند و گفت : انارى براى ما بياور . من انارى آوردم و مأمون به من گفت : با دست خويش آب اين انار را بگير . من آب انار را گرفتم و مأمون آن را به دست خويش به امام رضا نوشانيد و همين امر موجب مرگ آن‌حضرت شد . او دو روز بعد از اين ماجرا جان سپرد . از ابا صلت هروى نقل شده است كه گفت : نزد حضرت رضا رفتم در حالى كه ( پيش از ورود من ) مأمون از حضور آن امام بيرون آمده بود . پس او به من فرمود : « اى ابا صلت كار خود را كردند » . و آنگاه به توحيد و ستايش خداوند مشغول شد . از محمّد بن جهم روايت شده است كه گفت : امام رضا بسيار شيفتهء انگور بود . پس مقدارى انگور تهيه كردند و در بيخ دانه‌هاى آن سوزنهاى زهر آلود قرار دادند و چند روزى به‌همان حال نگاه داشتند سپس سوزنها را بيرون آوردند و در آن هنگام كه امام عليه السلام بيمار بود ، انگور را به نزد او بردند و او از آن انگور خورد و همان باعث مرگش شد . وى گويد اين زهر ، يكى از كارىترين زهرها بوده‌است . چون امام رضا وفات يافت ، مأمون يك شبانه روز مرگ او را نهان داشت . سپس در پى محمّد بن جعفر و گروهى از خاندان ابو طالب كه در نزدش حضور داشتند فرستاد . چون آنان پيش او آمدند ، مأمون اظهار تألّم و ناراحتى كرد و گريست و جسد سالم امام را به آنها نشان داد و گفت :