پرش به محتوای اصلی

هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحه 89

پدیدآورندگان:

ص۸۹
همين كه مغيره ، غلامش را كه خراج بر او مقرّر شده بود ، رد كرد دليل آن نمىشود كه كمر به ترور عمر ببندد بلكه اين امر بايد وى را به ترور مولايش كه مستقيماً خراج را براى او مىبرد ، ترغيب مىكرده است . چون حال عمر رو به وخامت گراييد ، خلافت را درميان شورايى شش نفرى قرار داد . اعضاى اين شورا عبارت بودند از : على عليه السلام ، عثمان ، عبدالرحمن بن عوف ، طلحه ، زبير و سعد بن ابى وقاص . از سرشت اين شورا و نيز از وصيّت عمر پرواضح بود كه راى سه نفرى كه عبدالرحمن بن عوف درميان آنها بود ، پذيرفته مىشد و بديهى بود كه عبدالرحمن ، داماد خويش يعنى عثمان را بر ديگران ترجيح مىداد . از سويى خليفه دوّم ، جانشين خود را با مهارت و زيركى بسيار انتخاب كرده بود و شايد علّت اين امر همان نگرانيهاى گذشتهء وى از انتقال قدرت به دست على عليه السلام بود . عمر به خوبى مىدانست كه اگر ستارهء على در آسمان خلافت درخشيدن گيرد ، ديگر هيچ ستاره‌اى در برابر او فروغى نخواهد داشت . آيا مگر عمر نبود كه وقتى صفات آن شش تن را بر مىشمرد ، هر يك را به صفات ناپسندى ياد مىكرد مگر على را . او دربارهء آن‌حضرت مىگفت : به خدا خلافت حقّ توست اگر اهل شوخى و مزاح نمىبودى . به خدا سوگند اگر تو ولايت آنان را عهده‌دار گردى ، ايشان را به راه آشكار حقّ و طريق‌راست رهنمون شوى . در واقع خلافت على عليه السلام تمام اصول و پايه‌هايى را كه دو خليفهء پيشين بنيان نهاده بودند ، از هم مىپاشيد . و چه بسا به همين خاطر بود كه امام شرط عبدالرحمن بن عوف را كه به آن‌حضرت پيشنهاد داده بود كه به سيرهء شيخين عمل كند تا وى را به