مرا هم يكى از آنها گمان كرده بود . پس واى از آن شورا و مشورتى كه كردند ! چسان در مقايسهء من با ابوبكر ترديد كردند كه اينك هم رديف چنين كسانى شدهام ؟ ! امّا من در فراز و فرود از آنها تبعيّت كردم » .
آنگاه امام در ادامهء سخنان خود به روزگار خلافت سوّمين خليفه اشاره مىكند كه ما در صفحات آينده به آن بخش از سخنان آنحضرت نيز خواهيم پرداخت .
خليفه دوّم چگونه كُشته شد ؟
برخى از محقّقان بر اين عقيدهاند كه : در پشت صحنهء قتل خليفه دوّم دست حزب اموى در كار بوده است . بويژه آنكه عمر در اواخر دوران خلافتش بسيار بر آنان سخت گرفته بود . اين عمرو بن عاص است كه با افسوس و حسرت مىگويد : خداوند زمانى را كه در آن استاندار عمر بن خطّاب گشتم ، نفرين كند . مغيره نيز بر عمر كينه مىورزيد . چراكه عمر پس از متّهم ساختن او به زنا ، وى را از استاندارى بصره عزل كرد و مغيره را بارها مورد خطاب قرار مىداد و به او مىگفت : به خدا قسم گمان نمىكردم كه ابوبكر بر تو دروغ بندد .
عبدالرحمن بن ابوبكر بر اين باور بود كه جفينه غلام سعد بن ابىوقاص در جريان قتل عمر شركت دارد و از طرفى سعد نيز با جناح امويّون خويشاوندى نزديكى داشت چراكه مادرش خواهر ابوسفيان بود .
در واقع عوامل و اسبابى كه مورّخان آن را پيش زمينهء ترور عمر توسّط ابولؤلؤ دانستهاند ، سُست و بىپايه است و قابل نقد و بررسى است . زيرا