« شگفتا ! او در زمان حياتش فسخ بيعت مردم را درخواست مىكرد امّا در واپسين روزهاى عمرش خلافت را به عمر اختصاص داد . درحقيقت اين دو خلافت را مانند دو پستان شتر ميان خويش تقسيم كردند » .
آنگاه على عليه السلام به توصيف شخصيّت خليفه دوّم پرداخته ، مىگويد :
« عمر ، خلافت را در جايگاهى خشن و ناهموار قرار داد چنان كه اگر زخمى به آن مىزد ، زخمش كارى و عميق مىشد و اگر به او نزديك مىشد لمس كردنش سخت و دشوار بود . لغزشهايش فراوان و پوزش خواهىاش بسيار بود . در زمان او حكومت چونان شترى سركش شده بود كه اگر مهارش را سخت مىكشيدند و رها نمىكردند بينى شتر مىشكافت و اگر به حال خود واگذارش مىكردند در پرتگاه مرگ فرو مىافتاد . حكومت به چنين اوضاع نابسامانى گرفتار آمده بود نه شدّت عمل در آن مفيد واقع مىشد كه براى مردم زيان آور بود و نه سهلانگارى و مسامحه سودى دربر داشت كه اوضاع را بيش از پيش آشفتهتر مىساخت . »
چنين به نظر مىرسد كه امام مىخواهد بدين نكته اشاره كند كه نرمش و سختگيرى عمر كافى نبود و همچنين در وقت مناسبى اعمال نمىشد .
بلكه در جايى كه بايد نرمش به خرج مىداد سخت مىگرفت و در جايى كه مقام اقتضاى شدّت عمل داشت ، نرمى و مدارا به خرج مىداد .
سپس حضرت به توصيف حال مردمى كه به اشتباه گرفتار آمدند و راه هدايت را از گمراهى باز نشناختند ، پرداخته مىگويد كه سرپيچى نخست مردم ، آنان را به حالت نفاق و سير در گمراهى سوق داد . امّا من در اين
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: شريعت
ص٨٦