عامل وى بر مصر ، است كه در آن خطاب به وى مىفرمايد :
« با خدا به انصاف رفتار كن و از جانب خود و خويشان نزديك و هر رعيّتى كه دوستش مىدارى دربارهء مردم ، انصاف را از دست مده كه اگر چنين نكنى ستم كردهاى و كسى كه با بندگان خدا ستم كند ، خداوند به جاى بندگانش با او دشمن باشد . و خدا با هر كه به دشمنى برخيزد برهان و دليلش را نادرست و سبك گرداند و آن كس در جنگ با خداست تا اينكه دست كشد و توبه و بازگشت كند و تغيير نعمت خداوند و زود به خشم آوردن او را هيچ چيز مؤثرتر از ستمگرى نيست . زيرا خدا دعاى ستمديدگان را شنوا و در كمين ستمكاران است » .
آنگاه امام ، او را از دوستى با خاصّه يعنى اشراف و رؤسا بر حذر مىدارد و مىگويد :
« بايد بهترين كار در نزد تو ميانه روى در حق و همگانى كردن آن در برابرى و كاملترين آن در جلب رضايت عامّه باشد . زيرا خشم تودهء مردم ، رضا و خشنودى خاصه را باطل مىسازد و خشم چند تن در برابر خشنودى همگان اهمّيت ندارد » . « 1 »
كرامتهاى امام از زبان پيامبر
دهها جلد كتاب گنجايش آن را ندارد تا زندگى امامى را كه وحى در جاى جاى حيات او نمودار است ، توصيف كند . امامى كه آيت بزرگ
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، نامهء 53 .