ميان آنان مهاجران بزرگ و تعدادى از باقيماندگان جنگجويان بدر و حاضران در بيعت رضوان به چشم مى خوردند . همچنين گروهى از قاريان و غلامان و ساير مردم سپاه امام را همراهى مىكردند و اين سپاه قرآنى كه برخى از قبايل عرب نيز با انگيزههاى گوناگون در پشت آن قرار داشتند ، از چه افزونى و فرخندگى برخوردار بود . !
هنگامى كه اين دو سپاه در برابر هم صف آرايى كردند ، كفهء جنگ تقريباً متعادل بود . از اين رو از اندك نبردهايى بود كه نتيجهء آن به طور قطعى مشخص نبود . اينك به عنوان ارائه يك نمونه از اين تعادل قُوا بد نيست كه به يكى از نبردها اشاره كنيم . زياد بن نصر كه در خطّ مقدّم سپاه امام انجام وظيفه مىكرد ، مىگويد :
با على عليه السلام در جنگ صفين حضور داشتم . سه شب و سه روز نبرد كرديم تاآنجا كه نيزهها بشكست وتيرها تمام شد . آنگاه هر دو سپاه دست به شمشير بردند . ما تا پاسى از شب شمشير زديم تا آنكه ما و شاميان وارد روز سوّم جنگ شديم . جنگ آنچنان نزديك و تن به تن بود كه برخى با برخى ديگر گلاويز شده بودند . من در آن روز با همهء سلاحها نبرد را آزمودم . هيچ وسيلهاى نبود كه من با آن نجنگيده باشم حتّى بر روى هم خاك پراكنديم و يكديگر را گاز گرفتيم . حتّى برخى از ما ايستاده بوديم و ميدان نبرد را مىنگريستيم برخى از افراد دو سپاه حتّى نمى توانستند بر روى پاهاى خود بايستند و جنگ كنند . چون شب سوّم به نيمه رسيد معاويه و سپاهش از ميدان گريختند و على عليه السلام به سراغ كشتگان رفت .
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: شريعت
ص١٤٣