يُنْمى إِلى ذُرْوَةِ الْعِزِّ الَّتى قَصُرَتْ * عَنْها الْأَكُفُّ وَعَنْ إِدْر اكَها الْقَدَمُ « 1 »
مِنْ جِدَّهِ د انَ فَضْلُ الْأَنْبِياءِ لَهُ * وَفَضْلَ امَّتِهِ د انَتْ لَهُ الْامَمُ « 2 »
يَنْشَقُّ نُورُ الْهُدى مِنْ صُبْحِ غُرَّتِهِ * كَالشَّمْسِ يَنْجابُ عَنْإِشْراقِهَا الظُلَمُ « 3 »
مَشْتَقَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ نَبْعَتُهُ * طابَتْ عَناصِرُهُ وَالْخِيَمُ وَالشِّيَمُ « 4 »
اللَّهُ شَرَّفَهُ قَدْراً وَفَضَّلَهُ * جَرى بِذاكَ لَهُ فى لَوْحِهِ الْقَلَمُ « 5 »
كِلْتا يَدَيْهِ غَياثٌ عَمَّ نَفْعُهُما * يَسْتَوْكِفانِ وَلا يَعْرُوهُما الْعَدَمُ « 6 »
سَهْلُ الْخَليقَةِ لا تَخْشى بَوادِرُهُ * يَزينُهُ اثْنانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالْكَرَمُ « 7 »
حَمَّالُ أَثْقالِ أَقْو امٍ إِذ ا فُدِحُوا * رَحِبَ الْفَناءِ أَرْيَبَ حينَ يَعْتَزِمُ « 8 »
هامش
( 1 ) - او به قلهء عزّت دست يافته كه دستها و پاها از رسيدن بدان نا توانند .
( 2 ) - كسى كه برترى انبيا در برابر فضيلت جدّش كم مايه گشته و فضيلت امّتش ( باعث شده تا ) امّتهاى ديگر در برابرش سر فرود آورند .
( 3 ) - نور هدايت از درخشش جبينش تابان است همچون خورشيد كه با طلوعش پردههاى تاريكى را از هم مىدرد .
( 4 ) - او از سرچشمه پيامبر سرازير گشته است و از اين رو عناصر وجودش و اخلاق و سجايايش پاك و پاكيزه است .
( 5 ) - خداوند او را از ازل تشرف بخشيده و برترى داده است و قلم قضا در تحقيق اين مشيت بر لوح قدر روان گشته است .
( 6 ) - هر دو دستش ابرى فياض و رحمت گستر است كه رگبار فيض فرو مىبارند وجود وعطايشان هيچ گاه كاستى نمىگيرد .
( 7 ) - خلق وخوى نرمى دارد و كسى از رفتارش بيمناك نخواهد شد و هميشه دو خصلت حلم و كرم جوانب شخصيّت او را مىآرايند .
( 8 ) - او به دوش كشندهء بار سنگين اقوامى است كه زير آن به زانو در آمدهاند و چون با دشوارى و سختى رو به رو گردد ، خردمند و چاره جوى و هشيار است .