هذَا ابْنُ خَيْرِ عِبادِ اللَّهِ كُلِّهِمُ * هذَا التَّقِىُّ النَّقِىُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ « 1 »
يَكادُ يُمْسِكُهُ عِرْفانُ راحَتِهِ * رُكْنُ الْحَطيمِ إِذا ما جاءَ يَسْتَلِمُ « 2 »
إِذا رَأَتْهُ قُرَيشٌ قالَ قائِلُها * إِلى مَكارِمِ هذا يَنْتَهِى الْكَرَمُ « 3 »
إِنْ عُدَّ أَهْلُ التُّقى كانُوا أَئِمَّتَهُمْ * أَوْ قيلَ مَنْخَيْرُ أَهْلِالْأَرْضِ قيلَ هُمُ « 4 »
هذَا ابْنُ فاطِمَةَ إِنْ كُنْتَ جاهِلَهُ * بِجَدِّهِ أَنْبِياءُ اللَّهِ قَدْ خُتِمُوا « 5 »
وَلَيْسَ قَوْلُكَ مَنْ هذا بِضائِرِهِ * الْعَرَبُ تَعْرِفُ مَنْ أَنْكَرْتَ وَالْعَجَمُ « 6 »
* * *
بُغْضى حَياءً وَيُغْضى مِنْ مَهابَتِهِ * فَما يُكَلَّمُ إِلّا حينَ يَبْتَسِمُ « 7 »
هامش
( 1 ) - اين فرزند بهترين بندگان خداست . اين پاك و پاكيزه و پيراسته و شناخته شده است .
( 2 ) - جود و عطاى كف بخشش او چنان است كه چون بخواهد حجر را استلام كند و بر ركن « حطيم » گام فرانهد ، ركن مىخواهد او را نزد خود نگه دارد تا از جود و عطايش بر خوردار گردد .
( 3 ) - چون قريش به دو بنگرد ، گويندهء آنها اعتراف كند كه ، كرم وجود ، به منزلگاه مكارم اين مرد منتهى مىشود .
( 4 ) - اگر پرهيزكاران شمرده شوند ، ايشان پيشوايانند و اگر پرسيده شود كه بهترين اهل زمين چه كسانىاند ؟ گفته شود : ايشان .
( 5 ) - اين فرزند فاطمه است اگر او را نمىشناسى ، او كسى كه پيامبران خدا به جدّش ختم شدهاند .
( 6 ) - اين كه تو مىگويى اين كيست ؟ زيانى به او نمىرساند چرا كه عرب و عجم اين كسى را كه تو نمىشناسى ، نيك مىشناسند .
( 7 ) - از بسيارى حيا ديده فرو مىپوشد و مردمان نيز به خاطر هيبت وى ، ديده بر مىبندند و جز زمانى كه تبسم مىكند ، با او سخن گفته نمىشود .