تعالى ! ( آنچنان خدائى است ) كه ؛ چيزى به او مانند و شبيه نيست ! و راه ( درست ) در مذهب سوّم است ، يعنى :
إثبات بىتشبيه ! » « 1 »
و امّا ؛ أحاديث ديگر اين باب كه ظاهر مختلفى دارند - يعنى : براى ذات إلهى ، برخى ، صفت إثبات ميكنند ! و برخى نفى ! - اين روايتها نيز ، پوچى آن دو روش را ميفهماند . و ما را به [ راه و مذهب حقّ ] كه در كنار آن دو جهت است ، رهنمون ميگردد .
پس ؛ رواياتى كه ؛ در مقام إثباتاند ، ناظر به [ نفى تعطيل ] اند . و دستهء ديگر - كه نبود صفت را مؤيّدند - در [ بطلان تشبيه ] اند . از آن جمله :
1 - در خطبهء أمير المؤمنين عليه السّلام كه : [ شريف رضى ] در نهج البلاغه ، آورده است . چنين است :
« سرآغاز دين ، معرفت او است ! و كمال معرفتش ، تصديق او است ! و كمال تصديقش ، توحيد او است ! و كمال توحيدش ، إخلاص به او است ! و كمال إخلاص به او ، نفى صفات از او است ! بگواهى هرصفتى كه خود ، غير موصوف است ! و گواهى هرموصوفى كه خود ، غير صفت است ! .
پس ؛ آنكه ، خدا را توصيف كند ! خدائى كه ؛ پاك و منزّه از اين ستايش است ! - حقّا ! او را به چيزى مقرون ساخته ! . و آنكه ، او را به چيزى مقرون ساخت ، تحقيقا ؛ دوگانهاش شناخت . و هركه ، او را بدوگانگى شناخت ، قطعا ؛ تجزيهاش كرده ! . و هركه ؛ او را تجزيه كند ، تحقيقا ؛ به او جاهل است ! . و هركه ؛ به او جاهل شد ، تحقيقا ؛ به او إشاره نمود ! . و هركه ، به او إشاره كند ، تحقيقا ؛ محدودش ساخته ! و هركه ؛ محدودش ساخت ، حقيقة ! او را به شماره درآورده است ! . . . » « 2 »
دليل و برهانى كه در اين خطبهء شريف ، آورده شده ، چنين است كه ؛ آن جناب ، در مقام ردّ [ تشبيهكنندگان ] است . و منظور از آن ، صفتى است كه در وجودى ، غير از وجود ذات ، موجود است . مانند ؛ [ سفيدى ] در سفيد - نه مانند [ ناطق ] براى إنسان - و چون ؛ بيشتر ، نام از صفتى برده مىشود كه ؛ أمر عارضى است و ( هيچگاه ) بمعانى ذاتى شيئى گفته نميشود كه [ صفات آن شيء است ] - چنان كه در أذهان ، چنين سابقه دارد - از اينرو ؛ امام عليه السّلام ، صفت را از ذات أقدس إلهى ، دور دانسته است . آيا نمىبينى كه فرمود :
« پس ؛ آنكه ؛ خدا را توصيف كند ! - خدائى كه ؛ پاك و منزّه از اين توصيف است ! - حقّا ؛ او را به چيزى مقرون ساخته ! و هركه ؛ او را به چيزى مقرون ساخت ، تحقيقا ؛ دوگانهاش شناخته ! و هركه ؛ او را بدوگانگى شناخت ، قطعا ! تجزيهاش كرده است » « 3 »
اين گفتار ، آشكارا مينمايد كه ؛ مقصود آن بزرگوار ، [ صفت قرين ذات ] است - كه تجزيه ! و تعدّد ! و دوگانگى ! و تركيب را بذهن ميآورد . چنان كه ؛ فرمايش آن جناب ، در ذيل حديثى كه ؛ بتوصيف ( أنواع ) فرشتگان ميپردازد ، روشنگر اين حقيقت است .
فرمود :
هامش
( 1 ) - توحيد : 107
( 2 ) - بفصل سوّم ، - پاورقى شمارهء 13 - مراجعه شود . 13
( 3 ) - خطبه ، در فصل سوّم - پاورقى شمارهء 13 - آمده است .