رنگش گوناگون و متعدّد است . و او ، أجزاء مجزّا است ! يكسان نيست . خونش سواى گوشت ! و گوشتش سواى خون او است . و عصبش غيرعروق او ، و مويش غيرپوست او ، و سياهيش غيرسفيدى او است ، و همچنين ؛ تمام خلايق ديگر .
پس ؛ إنسان ، در نام ، [ يكى ] است ! در معنى ، [ يكى ] نيست . و خدا جلّ جلاله ! يكتا و يگانهاى است ! كه يگانهاى جز او نيست . و در او ، تفاوت و إختلاف و زياد و نقصان نيست . و أمّا إنسان ، مخلوق و مصنوع و [ جمع و جور شده ] است . و مركّب از ( موادّ و ) أجزاء مختلف و جواهر گوناگون ! . جز اينكه او - جمعا - يك چيز است .
گفتم : اينكه فرموديد : [ لطيف ] ، برايم تفسير كنيد . البتّه ! ميدانم كه ؛ لطف او ، خلاف لطف ديگران است - بخاطر فرق اين دو لطف - جز اينكه ؛ من دوست دارم ، برايم مشروحا بيان كنيد .
فرمود : اى فتح ! گفتم [ لطيف ] ، براى خلق لطيف ! و علمش به چيز لطيف . آيا بأثر صنعش نمينگرى ؟ در گياه لطيف و غيرلطيف ! و خلق لطيف أجسام حيوان ، از پشهء ريز و درشت و كوچكتر از آن ! - موجودات ريزى كه ؛ ديدهها بروشنى آن را نيابد ! - بلكه از خرديش نر و ماده ، و قديم و نوزاد ، تشخيص داده نشود ! . و چون ؛ خردى آن را در لطافت و راهيابيش بجفتگيرى ! و گريز از مرگ ! و گردآورى مصالحش در بيابانها و كوير و گرداب درياها و پوست درختان ، ديديم ! و فهماندن برخى از آنها ، اندكى از سخن خويش را ، ملاحظه كرديم ! و آنچه از آن بفرزندانش ميفهماند ! و براى آنان غذا ميبرد ، ( همه را فهميديم ! ) آنگاه ؛ رنگآميزى آنان - سرخى با زرد ، و سفيدى با قرمز - ( مشاهده كرديم ! ) دانستيم كه ؛ خالق اين آفريدهها [ لطيف ] است ! و اينكه ؛ هر سازندهاى صنعتش را از چيزى ساخته ، و خداى خالق لطيف جليل ، آفريد و ساخت ! ( امّا ) نه از چيزى ! .
گفتم : فدايت گردم ! و غيراز خالق جليل ، آفرينندهء ديگرى است ؟
فرمود : البتّه ؛ خداى تبارك و تعالى ! ميفرمايد :
[ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ]
« 1 » . و خبر داده كه ؛ در بندگانش آفرينندگانى است ! از آنها ، عيسى بن مريم است كه - بإذن خدا - از گل ، همچون ؛ هيأت پرنده آفريد ! و در آن بدميد ! و [ بإذن خدا ] پرنده شد . و سامرى ، گوسالهاى - پيكرى كه صداى گوساله داشت - برايشان آفريد ! .
گفتم : البتّه عيسى ، از گل ، پرندهاى آفريد كه ، دليل پيامبريش بود ! و سامرى ، گوسالهاى - پيكرى - براى نقض نبوّت موسى عليه السّلام آفريد ! . و آن را ، خدا خواست كه چنين باشد ؟ اين - مسلّما - شگفتآور است ! ! .
فرمود : واى بر تو ! اى فتح ! البتّه براى خدا ، دو إراده و دو مشيّت است : إرادهء حتم ، و إرادهء عزم . باز ميدارد [ درحاليكه او ميخواهد ! ] و فرمان ميدهد [ درحاليكه او نميخواهد ! ] . آيا نديدى كه ؛ آدم و همسرش را از خوردن درخت ، بازداشت ! و او ( خوردن ) آن را خواست . و اگر نميخواست ، نميخوردند ! و اگر ميخوردند ، خواهانيشان بر مشيّت خدا ، چيره ميگشت ! . و بإبراهيم ، فرمان داد كه فرزندش - إسماعيل - را سر ببرد ! و خواست كه ، او را سر نبرد ! و اگر نميخواست كه سرش را نبرد ، مشيّت إبراهيم بر مشيّت خداى عزّ و جلّ ! چيره ميگشت ! .
هامش
( 1 ) - مؤمنون ، آيه 14