تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
فرمود : البتّه ؛ پوشش و حجاب ، از خلق است - بعلّت زيادى گناهشان ! - و امّا او ، چيز پنهانى ! در سراسر شب و روز ، بر او مخفى نيست ! . گفت : پس چرا حسّ بينائى ، در كش نميكند ؟ فرمود : بعلّت فرق بين او و خلقش ! كه حسّ بينائى آنها و ديگر موجودات ، آنها را درك ميكنند . آنگاه ؛ او ، أجلّ ! و برتر از اينست كه ؛ چشمى ، بدرك او نائل شود ! يا وهمى ، به او إحاطه كند ! يا عقلى ، او را بضابطه آورد . گفت : پس ؛ حدّ او را برايم مشخّص كن ! . فرمود : برايش حدّ و اندازه نيست . گفت : براى چه ؟ فرمود : براى اينكه هرمحدودى به [ اندازه‌اى ] منتهى ميگردد ، و هرگاه ؛ اندازه ، پيش آيد [ زياد شدن ] پيش‌آمده ! و هرگاه ؛ زيادتى رخ داد ، نقصان پيش‌آمده ! و او نامحدود است ! نه كم شود ، نه زياد ! تجزيه نپذيرد ! و بوهم ( و خيال ) ، نگنجد ! . گفت : مرا از گفتارتان كه [ خدا ، لطيف و بينا و دانا و حكيم و شنوا است ] ، آگاه كن ! . آيا غيراز اينست كه ؛ شنوا ، باگوش ( خود ) شنوا است ؟ و بينا با چشم ( خود ) بينا است ؟ و لطيف ، با كار دو دست ( خويش ) لطيف است ؟ و حكيم ، با صنعتى ( كه از او سر زند ) حكيم است ؟ . إمام عليه السّلام فرمود : البتّه ؛ لطيف ، از ما ( مخلوقات ) ، در حدّ ( كار و ) صنعت است . مگر نديدى كه ؛ فردى چيزى برگيرد ! و در إتّخاذش ظرافت و باريك‌بينى ، به كار برد ! و گفته مىشود كه ؛ فلانى چه اندازه ، ريزه‌كارى و لطافت به كار برده ! پس ( با اينحال ) ؛ چگونه به خالق جليل و بزرگوار ، [ لطيف ] ، گفته نشود ! ؟ هنگاميكه ؛ آفريدگانى لطيف و جليل ، آفريد ! ؟ و در حيوان ، روان و أرواحى تركيب نمود و هرجنسى را - صورة - متباين از جنسش بيافريد ! كه برخى شبيه برخى نيست ! و هركدام ، از جانب خالق لطيف و ذرّه‌پرور و آگاه ! - از لحاظ تركيب صورتش - بر او ، لطف و عنايتى است ! . آنگاه ؛ درختان و ثمرات پاكيزهء خوراكى ! و غيرخوراكى آنها را در نظر آورديم ! و گفتيم كه : خالق ما ، لطيف و ذرّه‌پرور است ! نه مانند ريزه‌كارى و دقّت مخلوقات او - در كار و صنعتشان - و گفتيم كه : او شنوا است ! چون‌كه ؛ أصوات آفريدگانش ( همواره ) از عرش تا زمين ! - در خشكى و دريا ! ريز و درشت ! - بر او پنهان نيست ! . و زبانشان بر او مشتبه نگردد ! . در اينجا گفتيم كه : او شنوا است ! [ نه با گوش ] . و گفتيم كه ؛ او بينا است ! نه با چشم ! . زيرا ؛ أثر ذرّهء سياه را در شب تاريك ، بر سنگ سياه ، مينگرد ! و حركت مورچه را در شب ظلمانى ، مىبيند ! و مضارّ و منافع و أثر جفتگيرى و أولاد و نسلش را مينگرد ! . در اينجا گفتيم كه ؛ او بينا است ، نه مانند بينش آفريدگان خويش ! . » راوى گفت : « قدم از قدم برنداشت ، تا اينكه مسلمان شد . » * * *
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 175 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / شاهمرادى