خطّ شريفش به من نوشت ؛ [ جعفر گفت ؛ البتّه ! فتح بن يزيد ، نامه را برايم فرستاد و خواندم . بخطّ إمام عليه السّلام ( چنين ) بود ] :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
حمد و ستايش ! مخصوص خداوندى است كه ؛ به بندگان ، إلهامبخش حمد و ثنا است ! . و آفرينندهء سرشت آنها است بر أساس معرفت ربوبيّتش ! . بآفرينش خود ، دالّ بر وجود خويشتن است . و با حدوث خلقش ، دلالت بر أزليّت خويش دارد ! و بأشباهشان حاكى است كه ؛ براى او ، شبهى نيست .
خدائى كه ؛ بر توانائيش ، بآيات و نشانههاى خود إستشهاد مىكند . و ذات او از صفات ، و رؤيت او از ديدگاه بصر ، إمتناع دارد . و إحاطه بآستان قدس او ، از دسترس أوهام بدور است ! . مدّتى ، براى [ بودنش ] نيست ! و غايتى ، براى بقايش نى . مشاعر ، او را فرا نگيرد . و حجاب ، او را نپوشاند . پس ؛ حجاب ، بين او و خلق او است ! [ زيرا ؛ آنچه در ذات آنها ، إمكان دارد ! در ذات او ، ممتنع است ! . و آنچه كه ؛ ذات او ، از آن إمتناع دارد ، براى ذات آنان ممكن است ! . و بخاطر إفتراق صانع و مصنوع ، و ربّ و مربوب ، و حادّ و محدود ! ] .
[ يكتا ] است ، نه بر أساس تأويل عدد . خالق است ، نه بمعنى حركت . شنوا است ، نه با وسيله . بينا است ، نه با تفريق و جدائى ابزار . شاهد است ، نه با تماس گرفتن ( همديگر ) . بر كنار است ، نه بزائل شدن مسافت .
باطن است ، نه با پوشش و إستتار . ظاهر است ، نه بر محاذى أشياء .
خدائى كه ؛ حقيقة ؛ بصيرتها و چشم نقّاد و تيزبين ، در برابر كنهش نابكار است ! و وجودش از جولان أوهام و دستاندازيش بسى دور ! .
سرآغاز ديانت ، شناسائى و معرفت او است . و كمال معرفت ، توحيد او است . و كمال توحيد ، نفى صفات از او است بگواهى هرصفتى ، كه خود ، غيرموصوف است ! و گواهى موصوف ، كه خود ، غير صفت است . و گواهى هردو [ با هم ] بر خودشان - با دليل و برهان - كه أزل ، ممتنع از صفت است .
پس ؛ آنكه ؛ خدا را توصيف كرد ، تحقيقا ؛ محدودش ساخت . و هركه محدودش ساخت ، تحقيقا ؛ او را به شماره درآورد . و كسى كه ؛ او را به شماره درآورد ، تحقيقا ؛ أزليّت او را باطل كرد . و هركه بگويد : چگونه است ؟
قطعا ؛ در پى وصف او است . و هركه بگويد : بر چيست ؟ تحقيقا بارش كرده . و كسى كه بگويد : كجا است ؟
تحقيقا ؛ از او ، تهى پنداشت . و هركه بگويد : به چيست ؟ قطعا ؛ او را در [ زمان ] ، قرار داده .
عالمى است ، آنگاه كه [ معلومى ] نيست ! . و خالقى است ، آنگاه كه [ مخلوقى ] نيست ! . و پروردگارى است ، آنگاه كه [ مربوبى ] نيست ! و إلهى است . آنگاه كه [ شيدائى ] نيست ! . و اينچنين ، پروردگار ما ، توصيف گردد ! . و او ، بالاتر از وصف توصيفگران است ! . »
* * *
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٧٣