شروعشان به آنها دانا بود ! و بحدود و إنتهايشان محيط ! و بقرائن و أطرافشان عارف ! .
آنگاه ؛ خدا - كه منزّه از توصيف است ! - جوّ گوناگون را از هم گشود ! و كرانهها و بالاترين فراز هوا را شكافت ! و در آن ، آبى كه أمواج متلاطمش روى هم مىغلطيد ، جارى ساخت ! آن را بر پشت طوفانى شديد و پرصدا برنشاند ! و پس از آن ، باد را به بازگرداندنش فرمان داد . و آن را به نگهداريش چيره ! و بحدّ و مرزش مقرون ساخت . هوا ، از زير باد ، از هم باز شد ! و آب ، از فوق آن ، در جهش و حركت ! .
آنگاه ؛ خدا - كه منزّه از توصيف است ! - بادى پديد آورد ، [ آنچنان بادى كه ؛ وزيدنش باردار نكند ] و ماندنش را ( در اينحال ) بادوام گردانيد ! و وزيدنش را تند و قوى كرد ! و مركز نشو و نماى آن را دور ساخت . و بتحريك و زير و روكردن آب زخّار « 1 » و برانگيختن موج درياها فرمانش داد ! . و آن را ، همانند مشك ( دوغ و آب ) بههم زد ! و شديدا به آن وزيد ! همچون وزيدنش بفضا - كه أوّلش را به آخر آن ، و ساكنش را بمتحرّك و موّاج آن ، باز گرداند - تا اينكه ؛ موجش إرتفاع گرفت ! و قسمت متراكمش كف كرد ! ( و كف را بخارج پرتاب كرد ) ! و آن را در هواى باز و جوّ باز وسيع ، بالا برد ! و از آن كف ، ( خداوندگار ) ، هفت آسمانرا تسويه كرد . پائينترين آسمانرا موجى مهار شده ، و بالاترينش را سقفى محفوظ با قامتى بلند ، قرار داد ! بىآنكه ؛ ستونى نگاهش دارد و ميخ و بندى نظمش دهد ! .
آنگاه ؛ بزيب و زيور ستارگان ! و نور و ضياء نورافكنها مزيّنش فرمود . و در آن ، چراغ نورافشان ( خورشيد ) و ماه درخشانرا جارى ساخت ! - در مدارى دايرهوار ! و سقفى در سير ! و لوحى متحرّك ! -
آنگاه ؛ آسمانهاى زيرين را از هم گشود . و آنها را از أنواع فرشتگان خود ، مالامال ! پر نمود . گروهى از آنها در حال سجدهاند ، به ركوع نميروند . و ( برخى ) در ركوعاند و برپا نميشوند ! . و ( گروهى ) در صفاند ، اين حالشان از بين نميرود ! . و ( برخى ) تسبيحگوىاند ! و خسته نميشوند ! . آنها را خواب چشمان ! و سهو عقول ! و سستى أبدان ! و غفلت نسيان ! فرا نميگيرد . از آنها ؛ گروهى أمين وحى پروردگارند ! و لسانى بسوى پيامبران او ! . و به حكم و فرمانش در رفت و آمدند . و از آنها ؛ گروهى پايشان در زمينهاى زيرين ، ثابت است ! و گردنشان از آسمان زبرين در گذشته ! و أركانشان از أقطار جهان ، بيرون است . و دوش آنها ؛ مناسب و همسان پايههاى عرش إلهى است ! . در مقابل عرش او ، ديده به زير افكنده ! و زير آن ، پروبال خود را بهم پيچيدهاند . بين اين فرشتگان و زيردستشان ، حجابهاى عزّت و پردههاى قدرت ، زده شده ! پروردگارشانرا در وهم ( خيال ) بتصوير نياورند ! و صفات و منش آفريدگانرا بر او ، جارى نسازند ! و بأماكن ، محدودش نكنند و با نظائر و أمثال ، به او إشاره ندارند . نهج البلاغه : جلد 1 : 20 تا 27
و حديث إمام رضا عليه السّلام ، كه مرحوم كلينى در كافى - جلد 1 : 140 - روايت كرده ، و صدوق ، در توحيد : 56 آورده ، به همين معنى است .
فرمود :
مرحوم علىّ بن أحمد بن محمّد بن عمران دقّاق ، از محمّد بن أبو عبد اللّه كوفى ، از محمّد بن إسماعيل برمكى ، از علىّ بن عبّاس ، از جعفر بن محمّد أشعرى ، از فتح بن يزيد جرجانى آورده كه ؛
« بأبو الحسن - علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام - نوشتم و از او در توحيد ، مسألهاى پرسيدم . با
هامش
( 1 ) - آبى كه جزر و مدّ شديد دارد ، آب [ زخّار ] ناميده مىشود .