بر أداى حقّ كسى وادار نكند كه ؛ خدا ، حقّش را ببزرگى ياد كرده است ! ؟
گفتم : آن ، جايز نيست .
فرمود : پس ؛ در اين صورت ، حقّ رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله ، عظيمتر از حقّ پدر و مادر است ! و حقّ رحم پيامبر - نيز - بالاتر و عظيمتر از حقّ رحم والدين است . بنابراين ؛ رحم رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله ، بصله و إتّصال ، سزاوارتر است و ( جرم و گناه ) قطعش ، عظيمتر ! .
پس ؛ واى ! و صد واى ! ! بر كسى كه ؛ در رسولخدا [ قطع رحم ] كند ! . و واى ! و صد واى ! بر كسى كه ؛ حرمتش را تعظيم و تكريم نكند ! . آيا ندانستى ؛ حرمت رحم رسولخدا ( ص ) ، حرمت رسولخدا ( ص ) است ! و حرمت رسولخدا ( ص ) ، حرمت خدا است ! ؟ و البتّه ! حقّ خدا ، از هرمنعم غيراو ، عظيمتر است ! . و يقين بدان ! هرمنعم - جز او - تنها از اين حيث ، إنعام كرده كه ؛ پروردگارش براى آن ، مقدّر او ساخته ! و او را بدان توفيق داده است ! .
آيا ندانستى ؛ خدا بموسى بن عمران ، چه گفت ؟
گفتم : پدر و مادرم فداى شما ! به او چه فرمود ؟
إظهار داشت كه ؛ خداى تعالى ! فرمود : اى موسى ! آيا بكنه اين مطلب ، پى ميبرى ؟ كه رحمت من ، ترا تا چه حدّى فرا گرفته ؟
موسى گفت : تو ، از پدر و مادرم به من مهربانترى !
خدا فرمود : اى موسى ! و حقيقت ، جز اين نيست كه ؛ بخاطر فضل رحمت من ، مادرت به تو رحم آورد ! بنابراين ؛ منم كه او را برفق و مدارايش - بر تو - واداشتم ! و قلب او را پاك و پاكيزه نمودم ! تا خواب شيرين خويش را براى تربيت و پرورشت رها كند ! و اگر ؛ با او چنين كارى نميكردم ، با ديگر زنان ، يكسان بود .
اى موسى ! آيا بكنه اين مطلب ، پى ميبرى كه ؛ بندهاى از بندگان مؤمنم برايش خطا و گناهانى است ، كه به آخرين كرانههاى آسمان رسد ! آنها را برايش ميآمرزم و باكى ندارم !
( موسى ) گفت : پروردگارا ! چگونه باكى ندارى ! ؟
فرمود : براى خصلت شريفى كه در بندهء من است ، و من آن را دوست دارم . و او آنست كه ؛ برادران فقير مؤمنش را دوست دارد ! و به آنان سر مىزند ! و خودش را با آنها ، يكى ميداند ! و بر آنان تكبّر نميكند . هرگاه ؛ چنين فعلى از او سر زد ، گناهان او را برايش ميآمرزم و باكى ندارم ! .
اى موسى ! يقين بدان ! كه فخر ( و عظمت ) ، رداى من است ! و كبرياء و بزرگى ، روپوش من ! پس ؛ هركه ؛ در چيزىكه به اين دو مربوط است ، با من ، نزاع ( و جدال ) كند ، به آتش خود ، عذابش كنم ! .
اى موسى ! يقين بدان ! از بزرگداشت جلال من اينست : بندهء من - كه از حطام دنيا ، بهرهورش ساختهام - به بندهاى از بندگان مؤمنم [ كه در دنيا ، دست او را كوتاه كردهام ، ] إكرام و إحترام كند . پس اگر ؛ بزرگى و نخوت ، بر او إبراز نمود ، تحقيقا ؛ بزرگى و عظمت جلال مرا ، سبك شمرده ! و توهين كرده است ! .
سپس ؛ أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود :
البتّه ؛ رحمى كه ؛ خدا ، بنا بفرمايش خود - أنا الرّحمن - از رحمت خود ، مشتق نموده ، همان [ رحم محمّد ( ص ) ] است . و يقين بدان ! از إجلال و تعظيم خدا ، إجلال و تعظيم محمّد ( ص ) است . و البتّه ( از إجلال و تعظيم محمّد ( ص ) ، إجلال و تعظيم رحم محمّد ( ص ) است . و براستى ! هرمرد و زن مؤمن ، از شيعيان ما - هم
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٣٤