دوزخ انداخته و به سرعت از آن معركه بگريزد اما او نمىتوانست زيرا بنى ضبّه در گرفتن افسار او بر هم پيشى مىگرفتند و هر گاه دست يكى از آنان كه افسار او را گرفته بود ، بريده مىشد ديگرى آن را به دست مىگرفت تا دست او هم بريده مىشد و بدين گونه شمار دستهايى كه بر افسار او بريده شد به هفتاد رسيد « 1 » و در اين ميانه شتر بيچاره فرصتى براى فرار نمىيافت تا اين كه مردى ضربهاى به ران او زد و شتر به پهلو در غلطيد . حبّة القرنى مىگويد : « گويا هنوز صداى ناله شتر را مىشنوم ، نالهاى شديدتر از آن هرگز نشنيده بودم » . « 2 » واقدى از طريق رجال عثمانى خويش و از قول عايشه سخنان او درباره شكست آن جماعت و توصيف حالات و چگونگى آن و نظر عايشه درباره آن ماجرا را ذكر كرده است . او مىگويد : « محمّد بن حميد از حميدة بنت عبيد بن رفاعه از مادرش كبشه بنت كعب روايت كرده كه گفت : پدرم براى عثمان به شدت اندوهگين شد و مىگريست و آن چه او را از خروج [ همراه عايشه ] بازداشت كورى چشمانش بود . او به جهت بغض و كينه على [ عليه السّلام ] ، با او بيعت نكرد و به او نزديك نشد تا اين كه على [ عليه السّلام ] از مدينه خارج شد وقتى عايشه از بصره به مدينه بازگشت پدرم نزد او رفته و بر در خانه سلام كرد و سپس داخل شد ميان او و عايشه پردهاى بود . عايشه برخى از وقايع را براى او بازگو كرد اما آنها را توضيح نداد شب هنگام به خانه عايشه رفتيم و از او اجازه خواستيم و او اجازه ورود داد .
كبشه مىگويد : با گروهى از زنان انصار داخل شدم و عايشه ماجراى خروجش از مكّه را برايمان بازگو كرد ولى گمان نمىكرد كه كار به اين جا بكشد .
عايشه سپس گفت : بر روى شترم هودجى « 3 » ساخته شد و روى آن را با آهن
هامش
( 1 ) مروج الذهب ، 3 ، 357 .
( 2 ) مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 382 .
( 3 ) ابن ابى سبره از علقمه بن ابى علقمه و او به نقل از پدرش مىگويد : هودج را از چوب ساختيم كه در آن ميخهاى آهنى به كار رفته بود و بر روى آن زرههايى آهنى و بر بالايش طيلسانهايى از خز سبز رنگ بود و بالاى آن چرمى سرخ رنگ بود و در ميان آنها سوراخى براى نگاه كردن عايشه قرار داده بوديم اما اينها او را از هجوم سربازان محافظت نكرد .
نك : اخبار الطوال ، 149 و الفتوح ، 1 ، 488 و مناقب خوارزمى 188 .