« امّا آنها با خون او ريششان را خضاب كردند در حالى كه مادرش ايستاده بود و آنها را مشاهده مىكرد » .
سپس عبد اللّه بن مدمل جنازه برادرش را كه كشته شده بود آورد و پس از آن جنازه ديگرى از ميسره لشكر آوردند كه در اثر اصابت تيرهايى به گلويش مرده بود .
امير المؤمنين عليه السّلام با مشاهده اينها فرمود : « خدايا تو بر مكر و پيمان شكنى اين جماعت شاهد باش » .
پس از آن عمار بن ياسر به سوى آنها رفت « 1 » تا بين دو سپاه قرار گرفت و گفت : « اى مردم با پيامبرتان به انصاف عمل نكرديد كه زنانتان را در خانههايتان نگه داشتيد و همسر او را در معرض شمشيرها قرار داديد » او سپس به عايشه كه در هودجش بود نزديك شد و به او گفت : « اى مادر مؤمنان ، از اين كار چه مىخواهى ؟
عايشه جواب داد : خون عثمان را مىطلبم .
عمار گفت : « خداى تعالى امروز سركشان و جويندگان باطل و طرد كنندگان حق را بكشد . اى مردم آيا مىدانيد كه كدام يك از ما به كشته شدن عثمان رغبت
هامش
( 1 ) در روايتى عبد اللّه بن زياد مولاى عثمان بن عفان مىگويد : « عمار بن ياسر در روز جمل به سوى ما آمد و گفت : شما بر سر چه چيز با ما مىجنگيد ؟ ما گفتيم : بر سر اين با شما مىجنگيم كه عثمان مؤمن كشته شد . عمار گفت : و ما بر سر اين با شما مىجنگيم كه او كافر به قتل رسيد » .
عبد اللّه مىگويد : شنيدم عمار مىگفت : به خدا سوگند اگر آن قدر ما را بزنيد تا به كوههاى هجر [ در مكه ] برسيم يقين داريم كه ما بر حق و شما بر باطل هستيد . و شنيدم مىگفت : به خدا سوگند تاويل اين آيه جز براى امروز نازل نشده :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ. عبد اللّه مىگويد : وقتى مردم به جنگ پرداختند عده بسيارى كشته شدند و صداى فرود آمدن شمشيرها بر سرها همانند صداى بازيچه كودكان به گوش مىرسيد .
راوى مىگويد : بعد از جنگ از بصره مىگذشتم و به دير قصارين نزديك شدم آن جا صداى كوبيدن لباس بر سنگ [ براى شستن ] به گوشم رسيد كه به نظرم شبيه صداى شمشيرهايى بود كه آن روز [ روز جمل ] بر سرها فرود مىآمدند . در اين معركه ظريف بن عدى بن حاتم كشته شد و چشم عدى كور شد .
نك : مصنفات شيخ مفيد ، 2 ، 366 و طبرى ، 4 ، 525 و شرح نهج البلاغه ، 14 ، 248 .